تدبير كرده از قوه به فعل مىآورد و از طريق حركت جوهرى و حركات عرضى تابع آن ، آنها را به طرف كمال مىبرد .
براى اثبات عقول مزبور هم دليلهائى آوردهاند از جمله : اينكه قواى نباتى يك جسم مانند قوهء تغذيه و نمو و توليد ، عرضهائى هستند كه با تغيير جسم متغيرند و با تحليل آن تحليل پيدا مىكنند و هيچ شعور وادراكى ندارند ، و در نتيجه آنها نمىتوانند علل ايجاد كننده تركيبات و اعمال و شكلها و خطوط زيبا و محير العقول اين اجسام باشند . و راهى جز اين نداريم كه بگوييم وجود مجردى داريم كه آنهارا تدبير كرده به سوى هدفش پيش مىبرد و به كمال مىرساند . . .
انصاف اين كه اين دليل كافى نيست . زيرا ممكن است خصوصيات مزبور را به صورت نوعيه هر نوع و در نهايت به عقل اخير طولى كه فعال در جهان است نسبت داد ، و ديگر چه نياز به اعتقاد به اين عقول عرضى است .
از جمله دليلها اينكه : انواع مختلفى كه در اين جهان طبق نظام خاص و به طور لا يتخلف حركت مىكنند تصادفى و اتفاقى نبوده ، خود و نظامشان علتهاى حقيقى دارند كه حتما وجودات جوهرى مجردى هستند كه اين انواع را ايجاد كرده تدبير مىكنند ، و هرگز نمىتوان اين همه آثار و اعمال عجيب انواع مزبور را به مزاج و مانند آن نسبت داد ، بلكه هر نوعى حتما يك مدبرى مجرد و كلى دارد كه امورشان را تدبير مىكند . اينكه مىگوييم : كلى ، منظور كليت منطقى يعنى امكان صدق بر افراد زياد نيست ، بلكه به معناى تساوى نسبت به همهء افراد به منزلهء پدرى مهربان همهء افراد را به يك چشم مىنگرد و نسبت واحدى با همه دارد و . . .
اين هم دليل كافى نمىباشد زيرا افعال و آثار هر نوعى به صورت
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 279
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٧٩