جهات متعدد دارد و همين تعدد جهت مىتواند منشا صدور بيش از يك صادر باشد .
البته جهاتى كه در عالم مثال - تحت عالم عقول - است به حدى است كه جهات متعدد اندكى كه در عقل است نمىتواند براى صدور آن كافى باشد و بنابراين بايد عقل دوم و سوم و . . . باشد تا جهات كثرت به حدى برسد كه براى صدور كثرات كافى باشد و بنابراين عقول طوليه زيادى داريم گرچه تعدادشان را دقيقا نمىدانيم .
فصل دوازدهم : « عقول عرضى »
فلاسفه اشراق در جهان هستى ، به عقول عرضى هم معتقد شدهاند كه عليت و معلوليتى ميانشان نيست و در برابر انواع مادى اين جهان قرار دارند ، و هر يك از آنهانوع مادى خود را تدبير مىكنند . عقول مزبور ، ارباب انواع و يا مثل افلاطونى ناميده مىشوند ، چون افلاطون اصرارى بر اين عقيده داشت ، ولى حكماء مشاء اين مطلب را انكار كرده تدبير انواع مادى را به آخرين عقول طولى كه عقل فعال مىنامند ، نسبت مىدهند . مثبتين عقول عرضى دربارهء حقيقت عقول مزبور به اختلاف سخن گفتهاند ، صحيحترين سخن آنها اين گفتار است : هر نوع از انواع مادى اين جهان فردى مجرد دارد كه از همان ابتداء وجودش تجرد دارد و بالفعل همه كمالات ممكن براى آن نوع را واجد است ، او توجه به افراد مادى نوع مىكند و به وسيلهء صورت نوعيه افرادش را