تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
از مصاديق ماهيت باشد ، و در اين صورت تحقق فرد واحد هم محال مىشود زيرا ماهيت مزبور مصداق واحد نداشته ، بايد كثير باشد ، كثير هم بدون واحد نمىشود ، واحد هم چون خلاف مقتضاى ذات است محال است ، و در نتيجه ماهيت مزبور بدون فرد مىماند - دقت كنيد - . و با اين حساب كثرت عددى يك ماهيت حتما مربوط به عوارض غير لازم آن مىباشد . عوارض لاحقه هم حتما بايد همراه يك ماده پذيرنده عوارض باشد تا با حركت و خروج از قوه به فعل بتواند حركت و تغيير پيدا كند و بنابراين هر ماهيت كثير الافرادى حتما مادى است و طبق قانون منطقى عكس نقيض ، عكس نقيض اين مطلب اين است كه هيچ ماهيت مجرد و غير مادى كثرت افرادى ندارد . البته در مجرداتى كه قبلا مادى بوده‌اند ممكن است كثرت افرادى تحقق پيدا كند ، به اعتبار ماده سابقشان ، مثل انسان كه با حركت جوهرى خود از مرحله امكان و ماديت به مرحله تجرد و عقليت مىرسد و همان امتياز فردى را كه در حالت ماديت داشته نگه مىدارد . با توجه به آنچه گفتيم عقل مجرد اگر كثرتى داشته باشد فقط كثرت نوعى دارد يعنى انواع متباينى دارد كه هر نوعى منحصر در يك فرد است ، حالا فرق نمىكند به طور طولى باشد يا عرضى : كثرت طولى به اين است كه يك عقل تحقق يافته سپس عقل ديگرى را تحقق بدهد و آن هم عقل ديگرى را و همين طور هر عقلى علت عقل ديگر باشد ، البته اين جريان تا تعداد معينى پيش مىرود . كثرت عرضى هم به اين طور كه انواع متباينى داشته باشد كه هيچ كدام علت ديگرى نيستند و همگى معلول عقل واحد ما فوق مىباشند .
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 276 | السيد محمد حسين الطهراني