از آنچه گفتيم روشن شد كه حركت به شش چيز نياز دارد : 1 - مبدا حركت 2 - نهايت حركت 3 - موضوع حركت يعنى متحرك 4 - فاعل حركت يعنى محرّك 5 - مسافت حركت 6 - زمانى كه حركت به طورى با آن تطبيق مىشود . بعدا توضيح اين مطالب خواهد آمد .
فصل چهارم : « حركت توسطى و حركت قطعى »
حركت را به دو گونه مىتوان اعتبار نمود :
1 - حالت بودن جسم « 1 » ميان مبدا و نهايت ، بدون انتساب به حدود مسافت به طورى كه هر حدى از حدود مسافت ، كه در وسط فرض شود نه قبلا و نه بعدا در جسم و حالت وسط بودنش دخالتى ندارد و جسم هم در آن حدّ خاص نبوده و نيست . اين يك حالت بسيطى است كه ثابت بوده و هيچ گونه انقسامى ندارد ، اين را حركت توسطيه مىنامند .
2 - همان حالت بودن ميان مبدا و نهايت ولى با احتساب نسبت به حدود مسافت ، حدى كه قبلا بوده و ترك كرده و حدى كه هنوز نرسيده و مىخواهد بعدا برسد . يعنى حدى كه قوه بوده و اكنون به فعليت رسيده و حدى كه به همان قوه خود باقى است و به فعليت نرسيده است . پيدا است كه لازمهء چنين حالتى تقسيم به اجزاء و نيز گذشت و عبور تدريجى مىباشد چنان كه خروج تدريجى از قوه به فعل مىباشد .
هامش
( 1 ) . - جسم را به عنوان مثال مىگوييم . تعبير استاد در كتاب نهايه دقيقتر است : « حالت بودن يك شىء متحرك . . . »