را معين مىكند . همانطور كه جسم تعليمى امتدادهاى سه گانه مبهم جسم طبيعى را معين مىسازد .
4 - وجود حادثات زمانى ، بدون تغيير نخواهد بود . اگر جوهر هستند تغيير در صورت نوعىشان و اگر عرض هستند تغيير در حالاتشان .
5 - قوه دائما با يك فعليتى تحقق و تقوم دارد ، و ماده هم دائما به يك صورتى متقوم است ، و وقتى صورتى پس از صورت ديگر حادث مىشود صورت جديد به جاى صورت قديم مىنشيند و ماده را قوام مىدهد .
6 - از آنچه گفتيم معلوم مىشود كه قوه نسبت به يك فعليت خاص ، تقدم زمانى دارد ، ولى فعليت مطلق ، مقدم بر قوه است به هر گونه تقدم :
علّى ، طبعى ، زمانى و . . . .
فعليت است كه هر گونه قوه را در ضمن چيزى قرار مىدهد و زمانا و بالطبع و به طور علىّ بر آن تقدم دارد . هر چند كه فعليت خاص ( مثل فعليت صورت بخار مثلا ) پس از قوه و امكان آن مىباشد .
فصل دوم : « تغييرها »
فهميديم كه از جمله لوازم خروج يك شىء از قوه به فعل پيدا شدن تغيير در اوست ، يا در ذاتش و يا در احوالش . بايد توجه داشت كه تغيير يا دفعى به وجود مىآيد و يا تدريجى ، تغيير تدريجى همان حركت است . حركت ، يعنى يك نحو وجود تدريجى يك چيز . و بدين جهت كه حركت ، طور وجود يك شىء است ، مىتواند در فلسفه اولى و عام مورد بحث قرار گيرد .