فصل سوم : « حد حركت »
در فصل پيش متوجه شديم كه حركت ، خروج تدريجى يك شىء .
از قوه به فعل است . مىتوانيد بگوييد : تغير تدريجى يك شىء .
تدريج هم كه يك معناى بديهى بوده با كمك حسّ ظاهر به خوبى و به طور بداهت روشن مىباشد .
ارسطو حركت را اين طور تعريف كرده است : نخستين كمال براى يك شىء بالقوه از جهت قوه بودنش . توضيح اين تعريف اين است كه حصول چيزى كه بالامكان براى يك شىء است كمال اوست و چيزى كه با حركت مىخواهد به يكى از احوال برسد ، مانند جسم ، كه مىخواهد فى المثل به مكانى برسد و در آن جايگزين گردد و بدين جهت به راه مىافتد ، روشن است كه حركت و جاى گرفتن در آن مكان ، هر يك كمال جسم خواهند بود ليكن حركت و راه رفتن اولين كمال است چون مقدم بر كمال دوم يعنى جاى گرفتن است . وقتى شروع در حركت و سلوك مىكند كمالى برايش محقق شده است ليكن نه به طور مطلق يعنى به هر حال ، كمال نيست ، بلكه از اين نظر كه قوهء كمال دوم است كمال محسوب مىشود ، چون سلوك مقدمه جاى گرفتن در آن مكان است و بدين جهت كمال محسوب مىشود ، بنابراين روشن است كه حركت ، كمال نخستين يك شىء است كه آن شىء نسبت به هر دو كمال ( حركت و جاى گرفتن ) بالقوه بوده است ليكن اين كمال بودن نخستين ، هم به اعتبار قوهء كمال دوم است .