تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
امتناع و تابّى داشته باشد ، و بدين حساب ماده در ذات خود ، قوه فعليت مزبور است ، زيرا اگر ذاتا خودش يك فعليت باشد از پذيرش فعليتى ديگر امتناع مىورزد . بلكه ماده جوهرى است كه فعليت وجودش فقط همين قوه اشياء ديگر بودن است ، و به همين جهت وقتى يك فعليتش تحقق پيدا كرد فعليت سابقش از بين مىرود و فعليت جديد به جايش مىنشيند مثلا آب وقتى بخار مىشود صورت آبى كه مقوم مادهء آن است ( همان ماده كه قوهء بخار را به دوش مىكشد ) از بين مىرود و صورت بخارى به جايش مىنشيند و مقوم ماده مىگردد . توجه كنيد كه مادهء فعليت جديد و فعليت سابق هم يكى است و گرنه بايد با حدوث فعليت جديد ماده‌اى هم پيدا شود و در نتيجه مستلزم امكان ديگر و مادهء ديگرى هم خواهد بود - هر حادثى قبلا امكانش در ضمن مادهء ديگرى پيش از خودش بايد باشد چنان كه سابقا هم بيان كرديم - و اين مطلب مستلزم مواد و امكان‌هاى غير متناهى براى يك حادث خواهد بود و اين مسلما محال است . نظير اين اشكال در فرض حدوث زمانى براى ماده هم مىباشد يعنى اگر ماده حدوث زمانى داشته باشد بايد پيش از آن ماده ديگرى و امكان ديگرى باشد ، و پيش از آن هم ماده و امكان ديگرى ، و همين طور تا بى نهايت . يعنى فرض حدوث زمانى ماده ، مستلزم فرض ماده‌ها و امكانهاى غير متناهى براى ماده خواهد بود . از آنچه گفتيم اين مطالب به دست مىآيد : 1 - هر حادث زمانى ماده‌اى دارد كه قوهء وجودش را به دوش مىكشد . 2 - ماده حادثات زمانى ، يكى است كه در همهء آنها جريان دارد . 3 - نسبت ماده به قوه فعليتى كه به دوش مىكشد مثل نسبت جسم طبيعى با جسم تعليمى است . يعنى قوهء يك شىء خاص ، قوهء مادهء مبهم