الوجود » ، داراى معارضى است كه احيانا پيدا مىشود مثلا عدد انگشتان غالبا پنج تا است ولى گاهى قوهء توليد به مادهها و ياختههاى زائدى بر مىخورد كه مناسب انگشت است ، خوب وقتى ياخته هائى مناسب ياختهء انگشت باشد و قوهء توليد و تصوير انگشت هم باشد پيدا است كه نتيجهاش اين است كه يك انگشت اضافه به وجود مىآيد . و بنابراين پنج انگشت بودن مشروط به اين است كه ماده و ياخته زائدى مناسب ساختمان انگشت اضافه در كار نباشد . و البته با احتساب اين شرط مىشود يك امر دائمى الوجود نه اكثرى الوجود . يعنى اگر ماده زائد مناسبى نباشد حتما و دائما همان پنج انگشت است و همين طور امر اقلى الوجود هم با احتساب وجود شرط مزبور مىشود ، دائمى الوجود ، يعنى اگر قوه توليد و تصوير انگشت ، ياختههاى مناسب انگشت اضافى را در اختيار داشته باشد ، حتما بيش از پنج انگشت مىسازد .
با توضيحى كه دربارهء اكثرى الوجود و اقلى الوجود داديم ، مسئلهء مساوى الوجود هم روشن شد يعنى شرط تحقق يك طرف را وقتى به دست آورديم و فهميديم كه كجا آن مىشود و با كدام شرط ، و كجا و با كدام شرط ، اين مىشود ، خيلى خوب حكم مىكنيم كه اگر فلان شرط باشد دائما اين امر انجام مىشود و اگر آن شرط ديگر باشد دائما آن امر ديگر انجام مىشود . ميان شرائط و نتايج رابطهاى است قطعى و دائمى .
و با اين حساب همهء امور هستى دائمى الوجود است و بر اساس نظامى ثابت و استوار بنا شده كه نه تخلف دارد و نه اختلاف . قانونى كه به تغيير دارد و نه تخلف .
با دقت در آنچه گفتيم به خوبى روشن مىشود كه اگر يك كمالى را
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 162
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٦٢