دوباره در آنچه به تفصيل گفتيم دقت كنيد به خوبى روشن مىگردد كه اعتقاد به تصادف و اتفاق فقط از جهل به علت و اشتباه در آن است .
فصل دهم : « علت صورى و مادى »
علت صورى همان صورت يعنى مايهء فعليت يك نوع مىباشد ، نوعى كه مركب از صورت مزبور و ماده است . اصلا علت صورى گفتن در مقايسهء بانوع است كه مسلما توقفى بر صورت دارد . و گرنه صورت ، را در مقايسهء با ماده علت صورى نمىگويند . صورت علت ماده نيست .
بلكه همانطور كه سابقا گفتيم فقط به منزلهء شريك علت فاعلى است و بنابراين در اين مقياس - مقايسهء با ماده - فقط صورت است ، نه علت صورى . البته صورت به معانى ديگرى غير از معناى مزبور - مايهء فعليت نوع - هم مىآيد كه از اين بحث خارج است .
علت مادى هم همان ماده در مقايسه با نوعى است كه از آن و صورت تركيب يافته است چون روشن است كه نوع متوقف بر ماده نيز هست . ولى در مقايسهء با صورت هرگز علت نيست و فقط مادهاى است كه پذيراى صورت و معلول صورت است - دوباره بحث سابق را دقت فرماييد - .
عدهاى از علماء طبيعى علت را منحصر در ماده دانسته فقط يك علت معتقدند و آن هم علت مادى . ولى قواعد و اصول گذشته اين عقيده را مردود مىسازد . سابقا گفتيم كه ماده - چه هيولاى اول و چه دوم - ، تمام حيثيتش قوه است و قابليت فرود صورت در آن . و لازمهء