است كه گفتيم يعنى اول و آخر دو طرف سلسله هستند و دو تاى وسط ، وسط آن دو طرف هستند .
حال اگر بر اين سلسله بيافزائيم و بيافزائيم و بى اندازه هم اضافه كنيم باز هم حكمش همان خواهد بود ، وقتى اول و آخر را در دست داريم ، وسط هر قدر هم اضافه شود بالاخره همان تعدادى كه هر يك از آنها علت و معلول هستند وسط خواهند بود و دو طرف دارند .
ولى اگر سلسلهء علتها تا بى نهايت پيش برود غير از معلول اخير كه مسلما طرف است و فقط معلول است ، سر تا سر سلسلهء مزبور ، وسطى خواهد بود بدون طرف ! و مگر وسط بدون طرف امكان دارد ؟ ! چطور مىتوان واسطه و وسطى بدون طرفين تصور نمود ؟ !
اين برهان كاملى است و در همهء علتهائى كه معلول را ايجاب مىكنند و همراه معلول هستند جارى است ، چه اين كه فى نفسه و به تنهائى علت تامه باشند و يا علت ناقص . البته در علتهاى اعدادى كه فقط زمينه ساز وجود معلول هستند و معلول را تحقق نمىدهند ، جريان ندارد زيرا رابطهء وسط و طرف در وجود مربوط است و معدّات خارج از حريم ارتباط قوامى وجودى هستند و معلول را وجود نمىدهند .
دليل ديگرى در خصوص علل تام جريان دارد . و آن اينكه همانطور كه پيش از اين گفتيم وجود معلول يك وجود رابط است كه وابسته به علت است ، آن وقت اگر عليت و معلوليت در يك سلسلهء غير متناهى پيش بروند بدون اينكه به يك علت غير معلول ختم شوند لازمهاش اين است كه وجودهائى رابط و وابسته داشته باشيم بدون يك وجود نفسى مستقل كه وابستگان ، به آن بسته شوند . و بديهى است كه اين نشدنى است . دليلهاى ديگرى هم در كتب مفصّله آمده است . « 1 »
هامش
( 1 ) . - به اسفار ج 2 ، ص 141 ، رجوع فرمائيد