فاعلى ، آماده و نزديك مىسازند ، مثل ورود هر متحرك در يكى از حدود مسافت كه اعدادگر و مقرّب ورود در حدّ بعدى مىباشد .
و يا چون گذشت لحظات زمان كه حادث در زمان خاص را به فعليت نزديك مىسازند و هر چه لحظهها مىگذرند زمان حادثه و فعليت حادثه معين نزديك مىشوند .
فصل سوم : « تلازم ضرورت علت و معلول »
همين كه علت تامه موجود شد حتما معلول هم موجود مىشود و گرنه با وجود علت تامه ، عدم معلول تجويز شده است ، با اينكه عدم معلول ، معلول عدم علت است و با وجود علت امكان ندارد و از قبيل معلول بى علت خواهد بود .
و هنگامى كه معلول موجود باشد وجود علتش ضرورى خواهد بود و گرنه عدم علت با وجود معلول تجويز شده است ، با اينكه پيش از اين گفتيم كه علت ، خواه تام و خواه ناقص ، اگر معدوم شد از عدمش عدم معلول لازم مىآيد .
از آنچه گفتيم به خوبى معلوم مىشود كه وجود معلول از وجود علتش جدا نيست و وجود علت تامه هم از وجود معلولش جدا نمىشود .
و بنابراين اگر معلول ، يك موجود زمانى باشد و در يك زمان خاص موجود باشد حتما كه علتش نيز در همان زمان وجود خواهد داشت ، زيرا كه وجود آن زمان خاص معلول ، متوقف بر علت بوده است ، پس بايد تاثير علت و افاضهاش نيز در آن زمان باشد ، اگر علت در يك زمان