است فوق ماده و از هر نظر جداى از ماده ، يعنى عقل . علت فاعلى ماده ، عقلى است مجرد كه ماده را ايجاد كرده و با وارد كردن صورتهاى متناوب بر ماده ، آن را حفظ و نگهدارى مىكند .
صورت فقط يكى از اجزاء علت تامّهء ماده است . بگوييد : شريك علت و شرط فعليت وجود آن است .
فلاسفه براى نگهدارى عقل مجرد ، ماده را ، به وسيله صورتهاى پياپى ، مثالى زدهاند : نگهدارى بناء سقف يك خانه را ، با ستونهاى متناوب و متبدل كه دائما ستونى را برده و ستونى ديگر به جاى آن بگذارند .
اعتراضى بر فلاسفه شده است كه : شما معتقد هستيد كه هيولا و مادهء نخستين عالم جسمانى يك واحد مشخص و به اصطلاح يك واحد عددى است ، آن وقت مىگوييد : قوام عناصر اين عالم به يك صورت متناوب و متبادل از صور غير متناهى عالم است . صورت به اين معناى كلى يك واحد بالعموم است مانند وحدت انسان و يا حيوان كلى و شك نيست كه واحد عمومى به مفهوم نزديكتر است تا به وجود .
به خلاف واحد عددى كه وجود است ، و به همين جهت واحد عددى بدون شك از واحد عمومى قوىتر است با اينكه علت بايد قوىتر از معلول باشد . و بدين حساب امكان ندارد كه واحد عمومى ( صورت متبدل ) علت واحد عددى ( مادهء جهان ) باشد .
از طرف ديگر تبدل معناى صورت اين است كه صورتى برود و صورتى ديگر جايگزين آن شود . خوب اگر صورت قبلى شريك علت و جزء علّت مادى است ، از ميان رفتن آن موجب انعدام معلول يعنى ماده مىشود . و بنابراين ، احتساب صورت متبادل را شريك علت ماده ، به نفى ماده مىانجامد .
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 132
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٣٢