است . عناصر هم به نوبهء خود ماده هائى براى صورتهاى ديگر مىشوند كه به عناصر الحاق مىشوند . دانشمندان قديم ، عناصر را چهار عدد مىدانستند ، و فلاسفهء الهيون همان عقيده را به عنوان يك اصل موضوعى پذيرفته بودند ليكن محققين جديد تاكنون در حدود 104 عنصر كشف كردهاند .
فصل ششم : « تلازم ماده و صورت »
ماده نخستين با صورت متلازم بوده هيچ يك جدا از ديگرى وجود ندارند . ماده جدا از صورت نيست به اين دليل كه حقيقت ماده نخستين ، چيزى جز قوه نيست . از هر نظر فقط قوه است و قبول ، و هيچ فعليت ندارد و بنابراين امكان هيچ گونه وجود و تحقق جز به وسيله يك فعليت ماهوى و حقيقى ندارد ، چون بديهى است كه وجود هيچ موجودى بدون فعليت ، مفهوم و معنائى ندارد . حقيقت و جوهرى كه فعليت دارد و ما يهء تحقق ماده است همان صورت است . و بدين حساب مطلب ما ثابت است : جدا نبودن ماده از صورت .
صورتهاى عالم جسمانى هم از ماده جدا نيستند ، به اين دليل كه هيچ يك از انواع موجوداتى كه به حسّ و تجربه مىآيند ، خالى از نوعى استعداد و قوه تحول و انفعال نيستند . اين يك اصل موضوعى مسلمى است كه از علوم طبيعى اخذ شده است و همانطور كه پيش از اين گفتيم هر گونه انفعال و قوه حتما كه بدون ماده نمىباشد . پس اين مطلب هم ثابت شد كه : « صورت جسمانى بدون ماده نيست » .