عقيده دوم همان اشكالى را دارد كه عقيدهء اتصال واحد حقيقى جسم بسيط دارد . آخر همانطور كه در جسم مركب اختلافاتى است در جسم بسيط هم اختلافى هست در اينكه آيا جسم بسيط ( مانند عناصر اوليه كه از اجسام مختلف الطبيعهاى تشكيل نشدهاند ) همانطور كه حسّا يك واحد متصل و بدون فاصله است حقيقتا هم همين طور است اتصال حقيقى داشته و در جوهر وجودشان اتصال تحقق دارد ؟ آنها اين طور مىگويند .
آنها دليلهائى هم براى اعتقادشان ذكر كردهاند ولى در بحث مربوط به جسم بسيط ، ضعف اعتقاد مزبور روشن شده است . وقتى اتصال حقيقى جسم بسيط را نپذيريم پيدا است كه اتصال حقيقى جسم مركب را نخواهيم پذيرفت . از طرفى همهء دانشمندان جديد علوم طبيعى پس از تجربههاى علمى طولانى پذيرفتهاند كه هر جسمى از اجزاء كوچك بسيار ريز تشكيل شده كه هر يك از آنها هم از اجزاء كوچك ديگرى تشكيل يافتهاند كه يك جرم مركزى برخوردارند . اين نظريه دانشمندان را به عنوان يك اصل موضوعى مسلم مىپذيريم .
عقيده اول هم به وضوح باطل است زيرا اشكال عقيدهء دوم و چهارم و پنجم را يك جا دارد چون ميان عقيدهء اتصال بالفعل جسم و عقيدهء تقسيم بالقوهء آن به اجزاء متناهى - كه آنهها ديگر هيچ گونه تقسيمى ندارند - جمع نموده است .
بنا به آنچه گفتيم جسم كه يك حقيقت متصل با امكان فرض امتدادهاى سه گانه در آن مىباشد واقعيت دارد ليكن مصداق اين حقيقت كلى تنها همان اجزاء اوليه مىباشد كه يك نوع امتداد جرمى دارند و همهء انواع جسم هم به آن اجزاء مزبور مىرسند . اين همان عقيدهء ديموكريت يونانى است با قدرى اصلاح .
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 127
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٢٧