و نمىدانم آيا ابو بكر خالصانه و روى اشتباه ، حرف خالد را پذيرفت يا حسابهاى سياسى ديگرى در كار بود ، و شايد اعتراض عمر روى رفاقت قبيلگى قبل از اسلامش با قبيلهء بنى نويره بود و بعدها هم كه پرده از روى ترور « سعد بن عباده » رقيب بزرگ سياسى حكومت ابو بكر و عمر كنار رفت و معلوم شد دست خالد در كار بود و به نام جنىّها ! تمام شد ، عمر از خالد گذشت و فعلا سخنى در اين قسمتها ندارم آنچه كه تا كنون گفتم :
قوانين جهاد بايد طورى تنظيم شود كه :
1 - موجب جنگ و خونريزى دائمى نباشد .
2 - موجب تحريك دشمن شده لااقل او را به تفكّر در عيقده وادارد .
3 - موجب علاقهء افراد جنگى ، به جنگ شود كه شكست پيش نيايد .
و سختگيرى ظاهرى و عنوان « اسير كردن » كه دشمن را از وطن و قوم خود جدا كرده به ميان عدّهاى مخالف مسكلى ببرند هم عدّهء دشمن را كم و روحيّهء آنها را تضعيف مىكند و هم وقتى جنگ براى دعوت به عقيده باشد و دعوت به تفكّر با منطق و عقل ، كم و بيش او را وادار به تفكّر مىكند بيش از آنچه كه احتمال شكست و از دست دادن مال و زمين او را وادار كند .
و هم روى حسّ علاقهء به مال و شخصيّت كه در برده گرفتن تا حدودى زياد تأمين مىشود همچون پخش درآمدهاى ديگر ميدان
نگاهى به بردگى (فارسى) — صفحة 83
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٨٣