و على ( ع ) قاتل زبير ار كه از جنگ با على ( ع ) در جريان « جمل » پرهيز نموده تحت تأثير سخنان على ( ع ) پشت به جهبه نمود ، ولى قاتل فكر مىكرد هنوز زبير ، دشمن است و در ميان راه در حال خواب سر از بدنش برگرفته ، شايد به اميد جائزه ، به حضور على ( ع ) رسيد .
على ( ع ) او را توبيخ كرده روايتى كه مشعر به بدبختى و جهنّمى بودنش بود برايش خوانده از خود براند .
كار خالد هم سر و صدائى به پا كرد ، همين كه به مدينه برگشته به مسجد پيامبر ( ص ) وارد شد عمر برخواسته پرهاى كلاه خودش را كشيده به زمين كوبيده فرياد كشيده او را منفور مردم ساخت ، خالد هم براى تحكيم موقعيّت اجتماعى و سياسى خود به حضور ابو بكر رفته به هر زبانى بود او را رام ساخته ، ابو بكر هم دربارهاش گفت : خالد به نظر خود اجتهاد كرده و اشتباه كرده و اشتباه بر مجتهد عيب نيست . . . ! و حالا كارى به اين جمله نداريم كه بعدها اين سخن ابو بكر سروصدا كرد ! كه مگر در ضرورياّت و مسائل روشن اسلامى هم احتمال اجتهاد را از كسى مىپذيرند ؟
مگر اين هم پذيرفته مىشود كه شخصى زنا كند و بگويد : من مجتهدم و زنا را واجب مىدانم ؟ ! يا كعبه خانهء خدا را خراب كند و بگويد :
مجتهدم و به نظر من اين خانه غير از خانهاى است كه ابراهيم خليل ساخته است ؟ !
نگاهى به بردگى (فارسى) — صفحة 82
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٨٢