احتياجات خود مورد علاقهء افراطى قرار گرفته است .
يا از شعبههاى غريزهء « شخصيّتخواهى » است ، كه اصل شخصيّت يا شخصيت متجلى در « قدرت » خود را در ثروت مىانگارد .
و يا غير اينها كه البته ريشهء آنها قوّهء و هم افراطياس . هرچه باشد اين دلبستگى و علاقه در جان افراد معمولى ريشه دوانيده است ، قرآن كريم مىفرمايد : « بشر در علاقه به مال خيلى محكم است » . « 1 »
و اين علاقه غير از علاقهء به مالهائى است كه در ملك اوست كه آن از علاقهء به خود و مختصاّت خود سرچشمه مىگيرد .
به هر حال افراد نادرى هستند كه توجهّشان به مال صرفا به عنوان وسيله باشد و پا فراتر ننهند .
حكومتى ك مىخواهد اجتماع را اداره كند نبايد اين غرائز و شاخههاى آن را از نظر دور بدارد و طرح قوانين بايد طورى باشد كه درخور اجراء براى عموم باشد نهتنها افراد نادر تربيت يافتهء كامل !
و اين نقص يك مكتب است كه قوانينش از نظر ضمانت اجرائى به تئورى اشبه باشد تا واقعيّت ، و يا هميشه با عامل زور دائم افراد را به طرف اجرا بكشاند ، كه اگر هم اين روش قابل كشش و جذب افراد باشد اوّلا محدود و موقّت است ، و در ثانى در ابتداى فعاليّت مكتب كه پيروان قابل ملاحظهاى ندارد اين فشار غير ممكن است .
هامش
( 1 ) - « و انّه لحبّ الخير لشديد » آيهء 8 ، العاديات .