ناديده گرفت ، و بايد قوانين طورى وضع شود كه اكثريّت را دور نسازد و اهل « بطانه » را به انزواى سياسى و اجتماعى كه خواه ناخواه به مردگى مكتب خواهد كشانيد سوق نداد كه تنها ناظر اجتماع باشند و با ديدهء حسرت بار به حوادث غير قانونى بنگرند و نتوانند سخن بگويند . . .
مسئلهء انزواى سياسى و قرار گرفتن رهبران اجتماع در تنگناى آن مسئلهء بسيار مهمّى است ، استعمارگران همواره سعى دارند رهبران آزاد مردم را به انزواى سياسى بكشانند و اين رهبرانند كه بايد بيدار باشند تا خاصيّت مرده پيدا نكنند كه تنها ناظر باشند نه متحرّك ، و مبادا فقط با مردگان در تماس باشند و زندگان را از دست بدهند .
و به نظر من اوضاع كنونى بسيارى از ممالك اسلامى يك چنين ريشهء روانى در برخورد خواص با اكثريّت را دارند كه از قرنها پيش اين زمينه آماده مىشده است . و ملّت و خواصّ غافل . . . ؟
مكتب اصيل اسلام به اين نكته توجّه داشته و مراتب ايمان را مىپذيرفته است و آنها را هم كه ديد ناقص و خيلى هم ناقص از مكتب داشتند زير بال و پر مىگرفته است و از خود حساب مىكرده تا تدريجا تربيت شوند .
« اعراب گفتند ما ايمان آورديم . . . بگو اسلام آورديد و مسلمان شديد -
نگاهى به بردگى (فارسى) — صفحة 74
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٧٤