و در مورد بردگى دائمى اين اسرا . . . ايراد دوّم - بايد بگويم :
اسلام يك سلسله دستورهاى اخلاقى و الزامى دارد كه عملا چنين مسألهاى به صورت يك مشكل اجتماعى پيدا نمىشود ، و اگر فرضا در موارد نادر يك برده به طور دائم به همان وضع بردگى بماند بايد علّت آن را در خارج از محيط قانون اوّليهء اسلام جستجو نمود . و گرنه با دستورهاى الزامى و يا اخلاقى اسلام معمولا بردگان ، پس از رشد فكرى و مسلمان شدن آزاد مىشوند . دستورهاى الزامى همچون : قتل عمد كه اگر اولياء مقتول از قصاص بگذرند ضمن گرفتن ديه بايد قاتل ، بردهاى را هم به عنوان كفاّره آزاد كند . اگر قتل خطا و غير عمد انجام شود نيز بايد بردهاى به عنوان كفاّرهء اين اشتباه بدهد ( گرچه اشتباه بوده ولى روى مصالح اجتماعى كه از جمله امكان عمد واقعى و عدم تشخيص قضاة است و براى ايجاد فكر احتياط در مورد خون انسانها قانون كفاّره الزامى است ) .
اگر كسى در ماه رمضان به حرام افطار كند بايد كفاّرهء جمع بدهد كه يك جزو آن آزاد نمودن يك برده است . اگر كسى به خود بگويد :
پشت تو بر من همچون پشت مادر من است ( و از اين پس تو براى من همچون مادر من هستى كه نبايد نزديكى كنم ) كه « ظهار » ناميده مىشود كه در قديم اين جمله را طلاق حساب مىكدند ولى در اسلام به حكم طلاق حساب نشده تنها كفاّره دارد كه بايد در درجهء اوّل يك برده آزاد كند .
نگاهى به بردگى (فارسى) — صفحة 105
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٠٥