احتياجاتش به او مىدهند ، اين روش در نظر او يك نوع محدود كردن آزادى و يك نوع استثمار جلوه مىكند ، و خواه ناخواه در عمل سست خواهد شد ، او به خود مىگويد : شما جلو ثروت را مىگيريد كه مبادا استثمار پيش بيايد ، در حالى كه هم اكنون با اين عمل خود استثمار مىكنيد . « 1 »
در حقيقت شما استثمار مىكنيد كه من استثمار نكنم !
همچون كسى كه ظرف شراب رفيقش را بر مىدارد و مىآشامد كه مبادا رفيقش بخورد و مرتكب حرام شود و با اين كار بخواهد نهى از منكر كند .
هر چند اسلام در روح افراد يك نوع تجلّى معنوى و ايمان غيبى را وارد مىكند كه نشاط كارشان را در مقدار برگشت نفع مادّى به خودشان ندانند بلكه همين كه خداوند ناظر اعمال و رفتارشان مىباشد بهترين نشاط را برايشان به وجود مىآورد :
« بگو شما كار كنيد خدا و پيامبرش و مؤمنين كارتان را مىبينند . » « 2 » به احتمال قوى منظور از مؤمنين در اين آيهء كريمه امام در هر عصر و
هامش
( 1 ) - در نقد يكى از اساتيد آمده است كه : ماركسيسم در تئورى مىخواهد استثمار را از بين ببرد ، ليكن در عمل به علت عدم مجهّز بودن به علم قادر نشده است و من مىگويم در اصل تئورى هم فاقد تحقيق كافى مىباشد .
( 2 ) - سورهء توبه آيه 105 .