نكرده باشد كه در اين صورت حقّ اولوّيت براى حصار كننده خواهد بود و منظور از حصار كردن اين است كه كارى كند كه دلالت بر قصد آباد كردن داشته باشد چون سنگ چينى و جمع خاك و كندن پايه و نصب چوب و نى و مانند آن .
البته حصار كردن در صورتى مانع احياء ديگرى خواهد شد كه حصار كننده قدرت تعمير زمين را هر چند پس از مدتّى داشته باشد ، الّبته نه مدّت زيادى كه موجب تعطيل زمين شود . و بنابراين اگر كسى حصار كند كه روى فقر يا عجز از تهيّهء وسائل ، قدرت آباد كردن زمين را ندارد حصار او بى اثر خواهد بود . و ديگرى مىتواند زمين را آباد كند وا گر بيش از مقدار تمكّن و قدرتش حصار كند ، در زائد از حدود امكاناتش بى اثر خواهد بود .
حصار كننده نبايد زمين را معطّل گذارده در آبادى آن اهمال نمايد ، بايد به دنبال حصار كردن به تعمير آن بپردازد و اگر اهمال نمود و مدّتى به همين وضع گذشت و ديگرى خواست آباد كند ، احتياط اين است كه اگر حاكم شرع مقتدرى هست جريان را به او ارجاع دهند تا
هامش
خصوصى و همهء مردم به آباد كردن مىباشد . اگر به مردم بگويند با احياء مالك نمىشويد فقط اولوّيت و حقّ اختصاص داريد كه به تبع آثار احياء مىباشد و با صرف از ميان رفتن آثار ، حقّ مزبور از ميان مىرود مردم تشويق به آباد كردن نمىشوند .