هامش
فهو احقّ بها ( احياء كننده از ديگران به زمين سزاوارتر و در حقّ مقدّم است ) ظهور « لام » در ملكيّت است همانطور كه در آيهء خمس هم مفيد ملكّيت خدا و پيامبر و امام است ( ملك مقام رهبرى ) ، برخى محققّين معاصر خواستهاند فهى له را به « فهو احق بها » برگردانند در حالى كه هيچگونه تعارض ميان اين دو تعبير نيست كه موجب جمع كردن و رفع تعارض باشد ، « فهى له » اثبات ملكيّت مىكند و هر مالكى هم به ملك خويش احّق از ديگران است گويا تصوّر شده است كه منشاء بدبختى و . . . مشكل زمين در وضع حاضر ، معناى « لام » در حديث است ! در حالى كه چه ملكّيت و چه احقيت ، به هر حال معاملهء زمين صحيح است ، يا حقّ خود را معامله مىكند و يا خود زمين را ، مهمّ قيمت حقّ مزبور و يا خود عين زمين است ، بايد كارى كرد كه چه حقّ و چه خود زمين اين قدر بالا نرود و گرنه شما بگوئيد حقّ ، او حقّ خود را به حساب مترى چند هزار تومان معامله مىكند و مىگويد : حقّ تحجير خودم را در اين زمين به چند ميليون مىفروشم ، شما بگوئيد بى انصافى است كه حقّ را به اين قيمت گزاف معامله كنيد ، آن وقت بايد بحث كنيد كه بى انصافى ، موجب بطلان معامله است يا نه ؟ ، شما مىگوئيد : آخر اگر حقّ فقط باشد اگر دوباره خراب شد و در مدّتى معيّن آباد نكرد حقّش ساقط مىشود ، مىگوئيم : اين ربطى به حقّ و ملك ندارد ، آنها هم كه احياء را مفيد ملكّيت مىدانند ، بى حساب نمىگويند ، اگر خراب شد و قدرت آباد كردن نداشت يا مسامحه نمود ، مىتوان گفت : از ملكش خارج مىشود و يا حاكم شرع مىتواند از دستش خارج كند . سرّ اينكه احياء موجب ملكيّت دانسته شده شايد اين است كه مردم تشويق به آباد كردن اراضى شوند . زيرا بهترين وسيلهء « احيا » اراضى تشويق بخشهاى