و بالاترين شاهد اين قسمت هم اينكه ما نه در دوران « نبوت » و نه در زمان خلفاء حتى يك نفر را هم نمىيابيم كه از ميان « اهل ذمه » براى عضويت مجلس شوراى انتخاب شود و يا حكومت نقطهاى از نقاط اسلامى را تصدى نمايد و يا قاضى شده و يا وزير قسمتى از امور دولت شود و يا نظارت بر آن نمايد و يا فرماندهى جنگ شود و يا حق داشته باشد دربارهى انتخاب خليفه ، عقيدهء خود را به ميدان فعاليت بياندازد .
با اينكه حتى عصر پيامبر صلى الله عليه و آله هم خالى از « اهل ذمه » نبود ، و در زمان خلفا تعدادشان به دهها ميليون رسيده بود . و اگر آنها حق شركت در اين امور را داشتند پيغمبر صلى الله عليه و آله به هيچ وجه اين حق را از آنان دريغ نمىداشت ، و همچنين اصحاب وتابعين ان حضرت كه تربيت يافتگان آن حضرت بودند براى مدت 30 سال تمام از اداى اين حق كوتاهى نمىكردند .
منظور از « اهل ذمه » پيروان ساير اديان آسمانى ( غير اسلام ) هستند كه در داخل مملكت اسلامى سكونت داشته و ولايت دولت اسلامى را پذيرفته و از آن اطاعت مىكنند ، خواه در مملكت اسلامى متولد شده و يا از خارج بدانجا آمده و درخواست نمودهاند كه در زمرهى « اهل ذمه » به شمار آيند .
اسلام براى اين دسته مردم غير مسلمان ، متعهد است كه ديانت و فرهنگ و مال و ناموسشان را حفظ نمايد . و البته قوانين داخلى مملكت را در ميان آنها هم اجرا مىكند و بر ايشان حقوقى هم قايل مىباشد و درهاى تمام وظايف و كارهاى دولتى را جز پستهاى مهم رياست ، به رويشان باز مىگذارد و همانند مسلمانان بدانها آزادى در تمدن مىدهد ،
حاكميت و قانون اساسى در اسلام (فارسى) — صفحة 98
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص٩٨