تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حاكميت و قانون اساسى در اسلام (فارسى) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
هجرت به آن . و بنابراين اگر كسى مؤمن باشد ليكن از تابعيت مملكت كفر دست بر نداشته ، و به مملكت اسلامى هجرت ننموده و آن را وطن خود قرار نداده باشد از اهل مملكت اسلام شمرده نمىشود . و آن مردم با ايمانى كه ساكن مملكت اسلام هستند - چه آنجا متولد شده و يا از مملكت كفر بدان جا هجرت نموده باشند - آنها اهل مملكت اسلام بوده و در حقوق همه با هم مساوى بوده و با يكديگر دوست و « وابسته » مىباشند . « 1 » اسلام تمام زحمات و مشقات بر پا بودن سيستم و نظام خود را به دوش اين سكنه‌ى مسلمان گذاشته است . اينها هستند كه حقانيت اين نظام را قبول دارند ، و اين نظام هم تمام جوانب قانون خود را در ميان آنها اجرا ساخته و بر آنها لازم مىكند كه تمام دستورات دينى و اخلاقى و سياسى و مدنى او را اطاعت نمايند و هر گونه فداكارى در راه دولتش به كار برند و از طرفى به آنها حق مىدهد كه متصديانى براى شؤون مختلفه‌ى دولت انتخاب نمايند و يا در پارلمان و مجلس شورى كه مدبر شؤون دولت است شركت جويند و همچنين بر پستهاى رياستى دولت براى همراه ساختن سياست فكرى دولت با قوانين اساسىاش تكيه زنند .
هامش
( 1 ) - آنها كه در هنگام مبارزات ملت به كشورهاى ديگر رفته و مشغول زندگى راحت خود بوده‌اند نمىتوانند پس از پيروزى انقلاب ناگهان آمده و مناصب حكومتى را اشغال كنند . آنها كه در كشور خود بودند و ماندند ليكن كارى به مبارزات نداشته‌اند چطور ؟ اينها هم در حقيقت هجرت نكرده‌اند . و اينجا است كه مىگويند : انقلابها بچه خور هستند و فرزندان خويش را معمولا در خويش هضم مىكنند
حاكميت و قانون اساسى در اسلام (فارسى) — صفحة 97 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي