برخى از اين صفات را مى توانيم به آسانى جزو مواد قانون اساسى خود قرار دهيم مثلا كسى را كه به دنبال منصبى بيافتد اهل ندانيم .
ليكن بقيهى اين صفات را كه نمىتوانيم برايش يك حد قانونى فرض كنيم بايد خود يك مبنايى اساسى قرار گيرد كه روح « قانون اساسى » با آن رنگآميزى شود . هر چند به صورت يك قانون محدود بيان نمىشود .
در پايان ، يكى از وظايف حتمى كسى كه نظم انتخابات را به عهده داشته متصدى اجراء آن است اين است كه هنگام هر انتخاباتى ، با حداكثر كوشش و فعاليت مردم را به صفاتى كه از نظر اسلام متصديان امور بايد داشته باشند روشن نمايد .
تمدن « 1 » و پايههاى آن
اكنون مسئلهى تمدن و مدنيت اسلامى را بررسى كنيم : نظر به اين كه اسلام سيستمى براى فكر و عمل هر دو بوده و دولت خود را بر اساس اين سيستم بنا مىنهد سكنهى خود را به دو قسمت مىكند و آنگاه چون صداقت و صراحت ، در روح واقعى اسلام است ملاحظه مىكنيم كه تقسيم مزبور را به طور روشن و بدون هيچگونه نيرنگ و يا پردهپوشى بيان مىكند .
اسلام نمىخواهد به خاطر دنيا و مظاهر آن خدعهاى نموده در ظاهر و در زبان تمام سكنه را يكسان قرار دهد و آنگاه نه تنها در مقام عمل ميان آنها فرق بگذارد بلكه از دستهاى حتى حقوق اساسى و اوليهى انسانى را
هامش
( 1 ) -