هامش
زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله جائز بود اين دو را حرام كرده گفت : احرمهما و اعاقب عليهما ، بجاى جملهء « حى على خير العمل » در اذان دستور داد بگويند : « الصلاة خير من النوم » ، در تعداد تكبيرات نماز جنازه تصرف كرد ، در مسئلهى سه طلاق در يك مجلس ، مسئلهء « عول » در ارث ، تزويج زن كسى كه گم شده است و و مسائل بسيار ديگرى و طبق احاديث صحاح اهل تسنن ، خلاف رويهى پيغمبر صلى الله عليه و آله و يا صريح فرمودهى او يا حكم قرآن فتوى داد و عمل كرد .
كيست كه نداند عمر و ابوبكر حضرت زهرا ( س ) را اذيت كردند و با اينكه پيامبر اكرم فرموده بود : كسى كه فاطمه را اذيت كند مرا اذيت كرده . . فاطمه پارهى تن مناست آن وجود نازنين را آزردند .
ما آقاى مودودى را دعوت مىكنيم براى روشن شدن مسائل مزبور - و غير آن - به مسند احمد حنبل - ج 1 - و همچنين صحيح مسلم در همان جلد ، و فخر رازى در ذيل آيهى « فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن » - سورهء نساء - و خصوصاً دربارهى تغيير اذان به كتاب موطأ مالك و دربارهى آزار دادن حضرت زهرا عليها السلام به كتاب الامامة و السياسة ابن قتيبه كه در عين اختصار ارزش تاريخى دارد مراجعه نمايند .
مرحوم آية اللّه ، سيد شرف الدين موارد مزبور و بسيارى ديگر را در دو كتاب پر ارج خود « النص و الاجتهاد » و « المراجعات » مفصلا ذكر فرمودهاند . در خصوص اذان و وضوء به كتابهاى اقاى سيد على شهرستانى رجوع فرمائيد .
ولى نمىدانيم در دعاوى هم كه نزد قضات برده مىشد اين گونه چيزها اتفاق مىافتاد يا نه ؟ واقع مطلب اين است كه بر فرض هم اتفاق بيفتد يا نيفتد همانطور كه پيش از اين تذكر داديم ، رفتار خلفاء - غير از على بن ابيطالب عليه السلام - حجت نبوده ، محتاج به دليل ديگرى هستيم . فكر مىكنم بهترين دليل آيات مكررى است در قرآن مجيد - و قبلا هم اشاره شد - كه كسانى را كه بر خلاف ما انزل اللّه حكم كنند فاسق و ستمكار و كافر خوانده است و علاوه در ميان روايات - ماشيعه - قضات به چهار دسته شدهاند و تنها آنهايى رستگارند كه با علم و توجه ، طبق حق و واقع حكم كنند .
دربارهى آيهى « اطيعوا اللّه . و اولى الامر . فان تنازعتم . . . » بايد بدانيم كه نزاعى كه در آيه اشاره شد نزاع بين « اولى الامر » متصديان امر ملت و مردم منظور نيست زيرا مؤمنين را جداى از خدا و رسول و اولى الامر گرفته بدانها خطاب مىكند و مىگويد اگر شما نزاع كرديد ، پس به ناچار منظور نزاع بين مردم است . خصوصاً اينكه در آيهى مزبور بدون قيد و شرط اطاعت اولياء امور را واجب كرده است و بلكه در رديف اطاعت از خدا و رسول قرار داد و بنابراين نزاع با آنها معنا ندارد .
از همين جا - كه فرمانبردارى « اولى الامر » را بدون قيد و شرط واجب كرده است با اينكه قرآن دربارهى اطاعت از پدر و مادر كه خيلى اهميتش كمتر از اطاعت اولى الامر است دنبال دستور اطاعت بلافاصله مىفرمايد : و اگر ترا وادار به شرك كردند اطاعتشان منما « و ان جاهداك لتشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهما » - عنكبوت آيهى 8 - معلوم مىشود منظور از « اولى الامر » در آيهء شريفه ، عدهاى معصوم از گناه و خطا هستند كه هر چه بگويند روى واقع است و هرچه كنند صحيح و درست است .
و اين همان است كه روايات زياد و صريحى در كتب حديث شيعه وارد شده است كه منظور از « اولى الامر » در آيهء مزبور دوازده نفر از اهلبيت پيغمبرند كه پس از او خلافت داشته حاكم بر مسلمينند و هم اكنون زمان امام دوازدهم حضرت مهدى روحى و ارواح العالمين له الفدا مىباشد ، كه در اثر مظالم و انحطاط ، ملت مسلمان خود را از آن وجود عزيز محروم نمودهاند تا انشاءالله به وقت خود هنگامى كه همه از زندگى ننگبار اين قرنها به ستوه آمده و انتظار مصلح كبير را داشته و عقلها تكامل يافته آمادهى پذيرش يك حكومت الهى باشند ظهور مىفرمايد