مهلت داده بر آنها آسان بگير . به خدا سوگند ما منصفانه رفتار نكردهايم اگر جوانيش را بخوريم و هنگام پيرى محرومش كنيم » يكى از عبارات قرارداد « خالدبن وليد » با اهل حيره چنين است : « براى اهل ذمه قرار دادم كه هر پيرمردى كه توان كار از او برود و يا آفتى ببيند و يا دارا بوده فقير گردد و به طورى شود كه اهل دينش به او صدقه دهند ، جزيه را از گردنش برداشته و خرج خود و عيالاتش را تاوقتى كه در مملكت اسلام است از بيت المال مىپردازم » . « 1 »
حقوق دولت بر مردم
اولين حقى كه دولت بر مردم دارد حق « فرمانبردارى » و به اصطلاح تاريخ اسلام حق « بالسمع و الطاعة » مىباشد . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در جاى
هامش
( 1 ) - مؤلف در كتاب « پايههاى قانون اسلام » اضافه مىكند : « در اسلام براى رئيس دولت و وزراء و استانداران و تمام مردم ديگر فقط يك قانون است و در قضاوت هم براى همه يك روش به كار مىرود . احدى در قانون بر ديگرى امتياز ندارد . و دادگاهى مخصوص به فردى و يا طبقهى مخصوصى وجود ندارد ؛ و هيچكس نيست كه به اصطلاح شأنش اجل از مؤاخذه به قانون باشد . پيامبر صلى الله عليه و آله در اواخر عمرش خود را بر مسلمانان عرضه داشته فرمود : « اگر كسى بر من حقى دارد جلو بيايد و حقش را بگيرد » عمر هم عربى را فرمان داد كه از « جبلهى ابن ايهم غسانى » - كه خود فرمانرواى مقتدرى بود - قصاص كند و او همچنين كرد . « عمرو بن عاص » از عمر خواست قانوناً احترام خاصى براى فرمانداران قايل شود ولى او نپذيرفت و به همهى مردم حق داد كه هر گاه يكى از فرمانداران شكايتى داشتند به دادگاه عمومى مراجعه كنند »