نتيجه
قرآن ، خود را « ذكر » « 1 » و نور « 2 » مىنامد ، همچون خداوند كه نور آسمانها و زمين است « 3 » و نور ، تجلّى مىكند و پديدار مىشود و همانگونه كه راز فراموش شده « ألست » را به ياد مىآورد و تاريكى نسيان و جهل را مىزدايد ، با « ذكر » بودنش را سعادت را به خاطر مىآورد . قرآن ، تجلّيگاه مستقيم ذات احديّت است كه هر كلامى مرتبهاى از وجود متكلّم خويش را دربر دارد . ازاينرو عظمت قرآن همانند عظمت متكلّم آن وصف نشدنى است .
و آخرين سخن
و اين سخن آخر ، يعنى تجلّى خداوند در قرآن ، دربارهء نهج البلاغه هم رواست .
دربارهء سند نهج البلاغه بسيار گفته شده و مىشود كه مرحوم سيّد رضى « ره » براى اين خطبهها و كلمات قصار و نامهها كه آن را نهج البلاغه ناميده ، سندى ذكر نكرده است . از كجا معلوم كه اين سخنان از امير مؤمنان على عليه السّلام باشد ؟ و بالاخره روايات مرسله كه اعتبارى ندارد !
اما بايد دانست كه بسيارى از خطبهها و نامهها و كلمات قصار اين
هامش
( 1 ) . سورهء طلاق ، آيه 10 .
( 2 ) . سورهء مائده ، آيه 15 .
( 3 ) . سورهء نور ، آيه 35 .