نهج البلاغه با روايات مسند ما تعارض دارد ؛ مثلا عبارت :
« ستدعون الى سبّى فسبّونى و تدعون الى البراة منّى فلا تبروا منّى » « 1 » در وسائل الشيعه بطور مسند چنين نقل شده است : « فابروا منّى » « 2 » و يا مثلا در برخى موارد ، جملات على عليه السّلام شايد ناقص نقل شده است ؛ به عنوان مثال در عهدنامهء مالك اشتر جملهء « فاصطف لولاية أعمالك اهل الورع و العلم و السّياسة . . . » « 3 » ، ذكر نشده با اينكه در برخى كتابهاى ديگر ، از جمله تحف العقول ابن شعبه حرّانى ، نقل شده است ، و نيز در همان عهدنامه ، دربارهء ارتشيان ، جملهء : « و اجمعهم علما و سياسة » « 4 » نيامده است ولى اين تعارض و نقص و زياده ، در هر كتاب ديگرى جز قرآن كريم ، ممكن و در مقام واقع موجود است .
به هر حال ، همانگونه كه شنيدن آيات قرآن خود اثبات توحيد و نبوّت بود و عرب آشنا به ادبيّات بشرى و كلام فصيحان عرب ، برترى اين سخن را از سخن بشر در مىيافت و خدا را در آن متجلّى مىديد و با اينكه براى عرب مزبور جز شخص محمّد صلّى اللّه عليه و إله كه هنوز به پيامبراش ايمان پيدا نكرده بود سندى براى قرآن نداشت امّا شنيدن قرآن همه چيز را براى او اثبات مىكرد ، به همين صورت با نهج البلاغه نشستن و آن را خوب ديدن و دريافتن ، بهتر
هامش
( 1 ) . « به زودى شما را به دشنام بر من مىخوانند ، دشنامم دهيد ، و شما را به بيزارى از من مىخوانند ولى بيزارى نجوييد كه من بر فطرت هستم » ، خطبه 56 .
( 2 ) . « در مقام تقيه از من بيزارى بجوييد » ، وسائل الشيعه ، ج 16 ، ص 225 .
( 3 ) . « براى سرپرستى كارهايت اهل علم و ورع و سياست را انتخاب كن » .
( 4 ) . « آنكه بيش از ديگران علم و سياست داشته باشد » .