ندارند و ضرورتا بايد به خداوند بازگردند . خداوند همه چيز را علت است و مرجّح وجودى اين خطورات جز او نيست . « 1 »
بنابه گفتهء ابن ميثم ، استدلال امام عليه السّلام فقط مربوط به فسخ تصميمها نيست ، در تصميم اوّل و همينطور دوم كه فسخ تصميم اول است ، همهجا اين استدلال جريان دارد . امام عليه السّلام در پى آن است كه فسخ تصميمها مانند خود تصميمها ممكن الوجودند و بايد به علّتى واجب منتهى شوند .
ولى نظر ابن ميثم با كلام امام عليه السّلام تطبيق نمىكند . امام عليه السّلام خدا را با فسخ تصميمها و نقض ارادهها شناخته است نه خود آنها را . پيداست كه امام عليه السّلام فقط به جهت « نقض تصميمها » نظر دارند .
3 - نظريه محمد عبده
محمد عبده مصرى در پاورقيهايش بر نهج البلاغه مىگويد : « اگر قدرتى ما فوق انسان نبود ، بشر هرچه اراده مىكرد انجام مىداد و اينكه از تصميمش منصرف مىشود بر مسخّر بودن او از سوى قدرتى برتر رهنماست » « 2 » .
استاد مكرمم « علامه طباطبايى - رحمة الله عليه » ذكر در مذاكرهاى كه دربارهء اين جملهء امام عليه السّلام با ايشان داشتم ، شبيه اين نظريه را ابراز مىداشتند .
اما بازهم بايد خود نيك بينديشيم تا نظر امام را به خوبى دريابيم . به
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ميثم بحرانى ، ج 5 ، ص 236 .
( 2 ) . نهج البلاغه عبده ، ذيل حكمت 252 .