آگاهى تهى بودن . امّا توجه داشته باشيد كه اين سخن ، تفسير به رأى در لغت است . در معناى لغوى ، تنها اين آمده بود كه فطرت يعنى هر صفتى كه از ابتدا در وجود هست ، امّا از نوع آن صفت سخنى به ميان نيامده بود . « لغت » نمىتواند تعيين كند كه آن صفت ، آگاهى است يا نه و تعيين هم نكرده است .
اين ما هستيم كه بايد تعيين كنيم كه آيا آگاهى فطرى به معناى مرسوم داريم يا نه ؟ به هر حال بحث ما بحثى لغوى نيست و نمىبايست در اين حوزه وارد شويم .
ما در پى آنيم كه بگوييم انسان ، در باطن خويش احساس ارتباط به نيرويى برتر در درك مىكند ، يعنى احساس تعلّق به علّت خويش . اين احساس با علم و آگاهى ذهنى سنخيت ندارد بلكه با احساس گرسنگى و تشنگى ، نرمى و زبرى يا رهايى و اسارت و نظاير آنها هم جنس است . اين احساس به طور مبهم و از همان ابتدا با انسان و خلق و خوى او همراهى دارد . قرآن هم با آيهء « و اللّه أخرجكم من بطون امّهاتكم لا تعلمون شيئا « 1 » ؛ خداوند متعال شما را از شكم مادرتان خارج نمود در حالى كه هيچ چيز نمىدانستيد » . در پى نفى احساس مزبور برنيامده ، چرا كه اين آيه به نفى علوم و ادراكات ذهنى و حصولى در ابتداى تولّد پرداخته ، نه علوم و ادراكات احساسى و گرنه بىترديد احساس تشنگى و گرسنگى و مانند آن از همان ابتدا با هر طفلى همراه است .
هامش
( 1 ) . سورهء نحل ، آيه 78 .