فصل هفتم : فطرت
« فطرت » از جمله راههايى است كه به ارتباط انسان با خدا مىانجامد و به يارى آن درك آفريدگار ميسّر مىگردد . فطرت يعنى در آفرينش و خمير مايهء وجودى انسان ، ارتباط با نيروى غيبى حاكم بر جهان و انسان نهفته است . آنگاه كه انسان از غوغاى بيرون خويش مىگريزد و به درون خويش باز مىگردد ، وابستگى به نيرويى ، بيرون از نهاد خويش را درمى يابد و با نگاه و نظرى ديگر از اين حقيقت پرده برمىدارد كه اين نيرو ، برتر از نيروهاى مادى و محسوس است .
مراد از فطرت ، احساس باطنى تعلّق به علّت خويش
روشن است كه ميان خالق و مخلوق ارتباطى واقعى وجود دارد . اگر اين ارتباط در ميان نباشد ، مخلوق نابود مىشود چرا كه رشتهء هستى مخلوق ، هميشه و هر آن در دست خالق است . چنين ارتباطى در فطرت و خلقت هر مخلوقى وجود دارد بلكه به تعبير صدر المتألّهين ، اساسا معلوليّت يعنى عين وابستگى به علت .
به عبارتى ديگر ، وابستگى معلول به علّت ، فناى معلول در علّت خويش