و تحقيق اين مطلب را مىتوان در دعاها و زيارتنامهها و رواياتى كه دربارهء پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و ائمهاند به دست آورد . مسألهء « خلافت » از مسائل روحى و مرتبط با جذبه معنوى است و امكان دارد كه انسان ساكن در اين جهان مادّى از رهگذر برخورد با پديدهاى مادّى ، هرچند در مدّتى كوتاه ، از آن جذبه معنوى و روحى بازماند و چهبسا حالات بشرى ، هرچند در سطح بسيار بالا بر او غلبه كند و به نسيان و غفلت دچار شود . از پيامبر اسلام نقل شده است : « گاهى دلم زنگار مىگيرد ، پس هر روز هفتاد بار استغفار مىكنم » « 1 » . در برخى روايات صد بار ذكر شده است « 2 » .
يكى گفتا به آن گم گشته فرزند * كه اى پير ادب مرد خردمند
ز مصرش بوى پيراهن شنيدى * چرا در چاه كنعانش نديدى
بگفتا حال ما برق جهان است * گهى پيدا و ديگر كه نهان است
فاصلهء ميان اين بندگان برگزيده و خداوند ، وصف ناشدنى است ، چرا كه همه چيز آنها و حتّى تكاملشان آفريدهء اوست و تمام مقامات آشكار و نهان مادّى و معنوى آنها از رهگذر توفيق الهى و فناى فعل و صفت وذات آنها در خداوند به دست آمده است .
پيامبر صلّى اللّه عليه و إله به فراخور توان محدود انسانى برفراز بالاترين قلههاى انسانيت بنشستهاند و در دستيابى به هدف آفرينش و خليفگى
هامش
( 1 ) . « انى ليران على قلبى و انى لا ستغفر اللّه كل يوم سبعين مرة » بحار الانوار ، ج 17 ، ص 44 .
( 2 ) . كتاب شريف كافى .