خداوند از همه پيشى گرفتهاند . بدين لحاظ ، صلوات ما بر آنها و در خواست فرو فرستادن رحمتم و تحيات الهى بر ايشان ، مقامى روحى و معنوى در ذات آنها نمىانگيزاند و مقامى درون ذاتى به آنها نمىبخشايد ! بلكه تمام اين تكريمها و بزرگداشتها ، احترامى بيش نيستند و بر مقامات ذاتى آنها نمىافزايند و به تعبير استاد بزگوارم علّامه طباطبايى رحمه اللّه در پرسش و پاسخ حضورى من با ايشان : تمام اين صلواتها و بزرگداشتها همچون ميوهاى هستند كه در پذيرايى ميهمان به كار مىروند . شما آشكارا مىبينيد كه زندگى پيامبر بزرگ اسلام صلّى اللّه عليه و إله و اهل بيت گرامش از كوچكترين عيب و كاستى برى است و زندگى انسانهاى عادى آكنده از اشتباه و اين بزرگترين دليل بر پيوستگى و اتصّال آنها به خداست .
4 - آيا اندك بودن مصاديق « خليفة الله » ، تنافى با هدف نهايى ندارد ؟
اگر هدف از آفرينش ، مقام خليفگى خداوند و بازگشت به اوست ، پس به جز انسانهاى معدودى كه به اين مقام رسيدهاند ، ديگر انسانها همه ناقصند ! در فلسفه گفتهاند كه بايد هدف از يك كار ، دائمى و اكثرى باشد پس هدفى كه اكثر انسانها از رسيدن به آن باز مىمانند ، هدفى خردمندانه نيست ؛ درست مانند كسى كه ماشين جوجهكشى او 95 % تخمها را از جوجگى محروم مىكند و با اين حال ، بازهم او كه از اين سرنوشت آگاه است به جوجهكشى دست مىزند ! آيا اين كار را عاقلانه مىدانيد ؟ ! آيا به حكم خرد انسانى ، رسيدن عدهاى اندك به هدف منظور از دستگاه عظيم و