تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
انگليسى دراين‌باره به سؤال و اشكال مىپردازد و مىگويد : « آن‌گاه كه شرح حال فرانسيس بيكن را مىخواندم ، ديدم كه از قول پدرش مىگويد : مدتّها خدا را باور مىكردم تنها به اين دليل كه حتما او يگانه آفريدگار ماست ، زيرا ما نيازمند علتيم . ولى بعدا اين فكر در من زنده شد كه خدا چگونه پيدا شده است ؟ علّت او چيست ؟ اگر مىشود كه « موجود » بىعلّت باشد ، پس چرا خودمان را بىعلّت ندانيم ؟ چرا بايد خدا را بىعلّت دانست و خود را چنين ندانست . با خواندن سخن پدر بيكن ، ديدم بحث از علّت نخستين بحثى است بىسرانجام و بيهوده » . ولى اين سخن ، از حقيقت به دور افتاده ، چه آنكه فهم گويندهء آن از درك ملاك نيازمندى به علّت ، ناتوان است . ملاك نيازمندى به علّت در اصل وجود و هستى نيست ، بلكه « هستى پديدهء ممكن » ملاك چنين نيازى است . چنين نيست كه هر موجودى علت طلبد بلكه هر موجود ممكن و هر پديدهء نيازمندى ، به علت محتاج است و خداوند از نياز و احتياج و امكان ، برى است .

3 - آيا « خليفة اللّه » مصداق خارجى دارد ؟

آيا تاكنون انسان به مقام خليفگى خداوند دست يافته است ؟ آيا چنين كسى از هرگونه نسيان و فراموشى و غفلت بر كنار است يا هنوز با نقصها و كاستيها همراه است و از خدا بسيار فاصله دارد ؟ پاسخ : بىترديد انبياى بزرگ الهى و امامان عليهم السّلام خلفاى خداوندند