و البته در آن صورت پيرامون خداوند هم اين سؤال وجود دارد كه او چرا موجود است و براى چه هست ؟ و به كجا مىرسد ؟
امّا ما برآنيم كه قضيهء ياد شده به طور كلّى پذيرفتنى نيست بلكه گزارهء صحيح بدين صورت سامان مىگيرد : « بعضى موجودات هدفمندند » . اين موجودات هدفمند را بايد تنها در موجودات ناقص يافت . پس اگر موجودى ، كامل مطلق شد ، خودش هدف خواهد بود ، مثلا دو شخص را در نظر بگيريد كه يكى بخيل و تنگنظر است و ديگرى كريم و سخاوتمند .
روانشناس به شخص بخيل دستور مىدهد كه تا مىتواند سخاوت كند و از تنگنظرى بپرهيزد . سخاوتمند نيز به اقتضاى سخاوتمندىاش و نه به دستور كس ، بىاندازه سخاوتگرى مىكند . مىبينيد كه اينك هر دو فرد بخيل وكريم ، سخاوتمندند ! امّا مىدانيد چرا و به چه هدفى آن دو چنين شدهاند ؟ اوّلى چون از سخاوتمندى تهى بود و ديگرى چون به سخاوتمندى آراسته بود . بخيل به دليل داشتن نقصى به نام « بخل » و عارى بودن از كمالى به نام « سخاوت » ، رهايى از نقصان و رسيدن به كمال رفع ناقصى خويش ، كرم نمىكند ! بلكه او به دليل كريم بودنش بخشايشگر است ! همچون حاتم طايى كه به دليل حاتم طايى بودن و سخاوتش ، كرم پيشه كرده به طورى كه حتّى اگر همه نيازمندان رخت بربندند ، باز هم او روحيهء بخشايش و سخاوتگرى را او نمىنهد . پس موجود ناقص هماره هدفى خارجى مىطلبد و موجود كامل از چنين هدفى كناره مىجويد .
خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 158
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٥٨