بزرگترين و بلندترين « صراخ فرياد » است كه : پروردگارا ، ما را بيرون آر تا كارى شايسته كنيم ، غير از آنچه مىكرديم ، و خدا به آنها پاسخ مىدهد :
«
أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ
- آيا آن قدر شما را عمر نداده بوديم كه پند گيرندگان پند گيرند ؟ » يعنى در دنيا به اندازهاى كه براى پند گرفتن كافى است به شما داديم ، ولى شما پند نگرفتيد ، و بيم دهنده هم نزدتان آمد ولى فراياد نياورديد و متوجّه نشديد .
گفتهء مفسّران دربارهء « النّذير بيم دهنده » مختلف است . آيا بيم دهنده پيامبر و قرآن است ؟ يا پيرى و مرگ خويشان و پيش رفتن سنّ و سال يا كمال عقل و بلوغ ؟
پيداست كه اين كلمه اطلاق دارد ، و از آن برمىآيد كه انسان را بدين يا بدان راه و وسيله بيم مىدهند ، / 66 و در واقع تا خداوند آزمون كسى را به كمال و تمامى نرساند او را دستخوش مرگ نمىكند .
«
فَذُوقُوا فَما لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ
- پس بچشيد ، كه گناهكاران را ياورى نيست . » اختلاف در عمرها براى چيست ؟ برخى بيست سال زندگى مىكنند ، و برخى چهل سال و بعضى شصت سال . . . ؟
اقبال لاهورى شاعر بدين پرسش چنين پاسخ مىدهد كه : اختلاف عمر مردم مربوط به حكمت وجود آنان در دنياست ، كه همان زمان آماده شدن انسان براى رفتن به بهشت است ، و گويى دنيا مدرسهاى است كه مردم براى آماده ساختن مقدّمات ورود به بهشت بدان وارد مىشوند .
پس برخى از مردم در نخستين آزمون كامياب مىشوند و بعضى در آزمون نخستين كامياب نمىگردند و به آزمون دوّم وارد مىشوند ، و همچنين . . . پس تفاوت عمر مردم به سبب ميزان آمادگى و پذيرفته شدن و كاميابى آنهاست . اين نظريّه زيباست ولى با قرآن كريم موافقت ندارند ، زيرا دنيا هم چنان كه مدرسهء آمادگى