بسيارى از مردم به دروغ بستن بر خدا دست مىزنند ولى خود نمىفهمند ، و آن هنگامى است كه بى آن كه خدا تسلّط و اختيارى به آنان داده باشد مىگويند :
اين حلال است و اين حرام ( و از پيش خود به تعيين بايست و نبايست و شايست و ناشايست مىپردازند ) .
جرم كسى كه بر خدا دروغ بندد بزرگ است و چيزى معادل آن نيست مگر دروغ شمردن سخنى راست كه از نزد خدا مىآيد ، زيرا انسان نسبت به شناخت راستى و راست شمردن آن مسئول است ، و روا نيست كه پيش خود چنين توجيه كند و بگويد : از كجا راستى و درستى اين ادّعا را بدانيم ؟
«
وَ كَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جاءَهُ
- و سخن راستى را كه بر او آمده است تكذيب مىكند ، » / 485 و پاداش اين يك و آن يك به سر بردن در جهنّم است ، زيرا هر دو با هم كافرند .
«
أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْكافِرِينَ
- آيا كافران را در جهنم جايگاهى نيست ؟ » سياق آيه پاسخ را به عهدهء خود آنها مىگذارد تا به زبان خويش بدان اقرار كنند .
[ 33 ] در مقابل آنها راستگويان قرار دارند كه چون از خويشتن برون آيند حق را به روشنى تمام مىبينند ، زيرا مشكل آن كس كه حق را نمىبيند فروبستگى خود اوست ، و آيا آفتاب به درون اتاقى دربسته كه در آن پردهها آويختهاند وارد مىشود ؟ هرگز . . . پس بر انسان است كه دل خود را گشوده دارد و پردهها و پوششها را از خويشتن برگيرد ، تا نور خدا به سرتاسر دل او درآيد و بتابد .
«
وَ الَّذِي جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ
- و كسى كه سخن راست آورد و تصديقش كرد ، » «
جاءَ بِالصِّدْقِ
- راست را آورد » يعنى بدان دعوت كرد ، مانند پيامبر ، و «
صَدَّقَ بِهِ
- و آن را تصديق كرد » يعنى بدانچه ايمان دارد پايبند شد ، پس ايمان به