پليد شمردند ، و از بيم واگيرى او را از شهر خود دور كردند ، پس هر كس پيرامونش بود او را رها كرد و جز همسر وفادارش ، رحمه دختر يوسف بن يعقوب - عليهم السّلام - نزدش نماند ، زنى كه به خاطر شكيبايى و وفادارى به همسر خود به دو مثل زدند ، زيرا در خانهها كار مىكرد و به خدمتگزارى مردم مىپرداخت تا نان و آبى براى همسرش بياورد .
ايّوب - عليه السلام - هم چنان شكيبا و بردبار و سپاسگزار نعمت خدا باقى ماند ، و هر چه گرفتارى و آزمون او بيشتر و دشوارتر مىشد صبر و اميدش به فضل خدا در دنيا و آخرت فزونى مىگرفت ، و پرهيزگاران چنين باشند ، همان گونه كه سرورشان ، مولاى متّقيان على ( ع ) ايشان را وصف مىكند و گويد :
« در سختى چنان به سر مىبرند ، كه گويى به آسايش اندرند » . « 41 » شايد سبب استوارى شخصيّت پرهيزگاران و پايدارى و راست روى ايشان در اين باشد كه عوامل استوارى آن را از رسالت الهى پايدارى مىگيرند نه از اوضاع و احوال و عوامل مادّى ناپايدار .
امّا همسر وفادار ايّوب ( ع ) - زنى كه با وجود پايگاه و ايمان خود ، به عصمت پيامبران نبود - شيطان به صورت بشر نزدش آمد ، و به وى گفت كه من پزشكى ماهرم و مىتوانم همسرت را درمان كنم ، ولى به يك شرط ، و آن اين است كه او پس از بهبود يافتن خود بگويد كه من بهبودش دادم ، و آن زن به خاطر عشق به همسرش كه پيامبر بود پذيرفت ، و شتابان آمد و ايّوب را از موضوع آگاه كرد و ايّوب بر او خشم گرفت ، و سوگند خورد كه او را صد تازيانه بزند .
بدين سان ايّوب آزمون خود را به پايان برد و به درگاه پروردگارش دعا كرد و خدا دعاى او را پذيرفت و اجابت فرمود ، و از رنج همسر او نيز كاست بدين معنى كه به ايّوب فرمود دستهاى شاخهء نازك و گياه به جاى تازيانه برگيرد و زنش را با آن بزند ، و خانواده و دارايى و پايگاه او را به دو بازگردانيد و نام و ياد او را همچون
هامش
( 41 ) - نهج البلاغه ، خطبهء 193 ؛ ترجمهء دكتر شهيدى ، ص 225 .