بانگ ( زنده مىشوند و صحنهء قيامت را ) مىنگرند . » « زجرة » تعبيرى ديگر از « نفخة دميدن بانگ » است ، و آن بانگى است كه يكى از فرشتگان به اذن خدا مىدمد و مردم يك جا مىميرند يا به زندگى برانگيخته مىشوند ، هر گونه كه خداى تعالى بخواهد و اراده كند . از اين امر فهميده مىشود كه برانگيختن زندگى در ارواح و استخوانهاى مرده نياز به فعّاليتهايى بسيار سريع دارد ، و اين كارى است كه دميدن بانگى كه مردم را يكباره با هوشمندى كامل براى حسابرسى زنده مىكند ، انجام مىدهد . و اگر انسان در دنيا نادان آفريده مىشود و سپس پلّه پلّه در راه معرفت پيش مىرود تا به حدّى از كمال برسد ، در روز رستاخيز و پس از دميدن بانگ با نيروى كامل و هوشمندى تمام برمىخيزد .
[ 20 ] نخستين نظرى كه ستمكاران به پيرامون خود مىافكنند ، كافى است كه آنها را از سرنوشتشان آگاه سازد كه بيچارگى و خوارى و زارى است ، و در دنيا به سبب گناهان خود و تكذيبشان نسبت به رسالت الهى از ديدن اين حقيقت محجوب و دور مانده بودند .
از ويژگى طبيعت بشر اين است كه به افتادن خود در خطا و مهلكه اعتراف نمىكند مگر بندرت و در لحظههايى كه نوميد شود و در آنها كمترين اميد به امكان توجيه را از دست بدهد .
پس بنا بر اين ، ستمگران مىكوشند در دنيا به خطا يا ضعف يا به مهلكه افتادن خود اعتراف نكنند ، / 210 امّا آن روز جز اعتراف و به دور افكندن توجيهاتى كه در دنيا براى فرار از مسئوليّت بدانها متشبّث مىشدند ، چارهاى ندارند .
«
وَ قالُوا يا وَيْلَنا هذا يَوْمُ الدِّينِ
- و مىگويند : واى بر ما ، اين همان روز جزاست . » « الدّين » به معنى مجموع وظايف و واجباتى است كه خدا بر مردم فرض و واجب كرده است ، همچون برپاداشتن نماز و عدل و . . . و . . . و در نتيجه ، به واقع دين همان مسئوليّت است ، و آنها از آن گريختهاند و آن را تحمّل نكردهاند ، ولى روز رستاخيز مىبينند كه مسئوليّت حكمرواست ، و در مىيابند كه خود هلاك شده