جانبش به هم برنيامده باشد صافّ است ، از جمله پرندگانى كه بالهايشان را گشوده باشند صافّات خوانده مىشوند ، و گفتهاند جمع صافة همان فرشتگانند كه براى نماز و فرمانبردارى برپا ايستاده و صف بستهاند يا بالهاى خود را در حال بالا رفتن و فرود آمدن گشودهاند . و « صفّا » براى تأكيد است .
2 [ فالزّاجرات ] : الزّجر دور راندن از چيزى است ( با بانگ و نهيب ) ، و در اين جا مقصود فرشتگانند كه كافران را هنگام گرفتن جانشان دور مىرانند يا به فرمان خدا چيزى را مىرانند .
7 [ مارد ] : بيرون شده به سوى فسادى بزرگ ، و اين وصف شيطانهاست كه مرده هستند ، و اصل آن جدا شدن است ، از همين ريشه است كلمه امرد كه موى ندارد ، پس مارد جدا افتاده از خير باشد .
9 [ دحورا ] : الدحور راندن با عنف و جبر است و گويند :
دحر ، يدحر ، دحرا و دحورا .
[ واصب ] : دائم ثابت .
10 [ الخطفة ] : خطف همان سلب و ربودن چيزى است به طور ناگهان و با شتاب .
11 [ لازب ] : لازب و لازم به يك معنى است ، يعنى گلى كه به دست مىچسبد و همان گل خالص است .
18 [ داخرون ] : خوار و ذليل شدگان ، از دخر به معنى كوچك و ذليل شد .
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 189
مساهمون: احمد آرام
ص١٨٩