نهان دنياست ، پس تو كالبد مردهء تبهكارى را مىبينى ( كه كالبدى است بىجان ) در صورتى كه همچون كبريت سرشار از آتش اندوخته شده است ، هم چنان كه در مورد خورندهء مال يتيم مىپندارند او خوراكى گوارا را مىخورد ، ولى او - در واقع - در شكم خود آتش را مىخورد ، و آن كه دروغ مىگويد نمىداند كه بويى گند از دهانش برمىآيد كه فرشتگان بدان سبب او را لعنت مىكنند ، و همچنين . . .
/ 180 همچنين مردى استخوان كافرى را برداشت و به خدمت امام امير المؤمنين ( ع ) آمد و گفت : شما مىگوييد كه او در عذاب است . پس آن آتشى كه او را بدان عذاب مىدهند اكنون كجاست ؟ امام آتشزنهاى آورد و آن را روشن كرد و گفت : آتش در اين آتش زنه كجا بود ؟
[ 81 ] رستاخيز و قيامت حقيقتى است فطرى . مگر نه آن كه نفوس بشر براى جاودانگى جان مىكند ؟ اين كوششهاى فراوان كه بشر براى جاودانگى مصروف مىدارد ، دليل ژرفى احساس به جاودانگى است . ناخوشايندى آدمى از مرگ جز به سبب ايمان او بدين پندار نيست كه آمده است تا جاودان باقى بماند ، و تنها اولياء خدايند كه معتقدند پروردگارشان را ملاقات خواهند كرد و از اين رو از مرگ نمىهراسند ، و اگر هدفهاى مردم را از كوششهايى گوناگون كه به كار مىبرند شمار كنى هدف ادامهء هستى و باقى بودن عمدهترين سهم را در آن ميان دارد .
خداى تعالى براى بيان اين حقيقت گويد : «
وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّكُمْ تَخْلُدُونَ
- بدين پندار كه همواره زندهايد كوشكهايى بنا مىكنيد » . « 41 » وقتى بشر دانست كه ناگزير مردنى است ، به جستجوى نوعى بقاى اعتبارى پرداخت ، زيرا توانايى بقاى حقيقى را نداشت ، پس كوشيد تا از طريق فرزندان يا آثار و يا حتى موميايى كردن پيكر مرده و ساختن مقبرههاى بزرگ هنگام پراكنده شدن وجود خود بدين هدف برسد .
هنگامى كه شيطان خواست پدر ما و همسرش حوّا را بفريبد و از بهشت
هامش
( 41 ) - الشّعراء / 129 .