نووى به مفاد روايت اشكال مىكند كه قاضى مىگويد : رافضيان و اماميه و ساير فرقههاى شيعه به اين حديث استدلال نمودهاند كه خلافت حق على عليه السلام است و پيامبر صلى الله عليه و آله او را وصى خود قرار داده است . . . ولى اين حديث دلالتى بر آنچه آنان مىگويند ندارد و بلكه مفاد اين روايت فقط اثبات فضيلت براى على عليه السلام است ، و در مقام اثبات برترى او بر ديگران نيست ، چه اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله زمانى اين كلام را فرمود كه على صلى الله عليه و آله را به هنگام عزيمت به جنگ تبوك جانشين قرار داد و نه در همه وقت . و چيزى كه اين مسئله را تأييد مىكند مشبّهبه در اين حديث يعنى هارون عليه السلام است ، و وى پس از موسى عليه السلام زنده نبود تا خليفه شود ؛ زيرا هارون عليه السلام بنا به آنچه كه در ميان راويان حديث و داستان مشهور است چهل سال قبل از موسى عليه السلام از دنيا رفت ، علاوه بر اين موسى عليه السلام چون براى مناجات به كوه طور مىرفت ، هارون را بهطور موقت جانشين خود كرد . « 1 »
پاسخ اين اشكال اين است كه :
اولًا ، هدف از تشبيه اين است كه انبياى اولوالعزم داراى وصى و خليفه بودهاند ، همانطور كه موسى عليه السلام كه از پيامبران اولوالعزم و داراى رسالت جهانى بود براى خود وصى و خليفه تعيين مىكرده ، حتى براى زمان كوتاهى كه در ميان مردم نبوده است . پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز چون از پيامبران اولوالعزم بوده و رسالت جهانى داشته است ، على عليه السلام را خليفه و جانشين قرار داد - همانطور كه نص حديث بر آن دلالت دارد - ديگر اين كه محدود كردن به زمان جنگ تبوك توجيه ندارد ؛ چه اين كه تعيين خلافت بايد بر اساس لياقت و تقوا و خداجويى باشد و زمان مدخليتى در اين ملاك ندارد ، پس دليل بر محدود بودن چنين انتخابى ، اصولى نيست ؛ زيرا علت مُحدثِه ، مُبقيِه است .
ثانياً ، موقتى بودن خلافت هارون عليه السلام بر خلاف ظاهر قرآن است :
الف ) « قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هرُونَ اخْلُفْنِى فِى قَوْمِى وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبِيلَ المُفْسِدِينَ » ؛ « 2 »
هامش
( 1 ) . شرح مسلم نووى ، ج 15 ، ص 174 ؛ فتح البارى ، ج 7 ، ص 93 .
( 2 ) . اعراف ( 7 ) آيهء 142 .