و هارون قبلًا اتمام حجت نموده و گفته بود : شما فريب سامرى را خورديد ، و پروردگار شما رحمان و بخشنده است ، پس مرا پيروى نموده و از فرمان من اطاعت نماييد . ولى اسرائيليان گفتند : ما تا برگشتن موسى همچنان به عبادت گوساله ادامه خواهيم داد . هارون به موسى عليه السلام گفت : اى پسر مادر ! از محاسن و سر من مگير ؛ چه اين كه در بيم آن شدم كه بگويى در ميان بنىاسرائيل تفرقه افكندى و از قول من مراقبت ننمودى .
چنين برخوردى از موسى عليه السلام - با اين كه هارون به جز انجام وظيفه كارى نكرده بود - جز تعصب و سرسختى در راه حق و فرياد و پرخاشگرى در راه مبارزه با باطل نيست .
يادگار خاتميت هم كه مىديد به حكم سنخيت و رسوب جاهليت با وجود آن همهء تأكيد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ، مسلمانان ، هارون امت را ترك كرده و اطراف عِجل را گرفتهاند ، به شدت ناراحت شد و علت ناراحتى صديقهء طاهره ، كفران عظيم امت اسلامى و عبادت طاغوت در برابر نعمت بزرگ خلافت بود ، و اين كه با حذف هارون امت چه سرنوشت سختى در انتظار امت است . به مصداق فرمايش پيامبر صلى الله عليه و آله : «
بَدَأَ الاسلامُ غَريباً و سَيعودُ غَريباً كما بدأ فَطوبى لِلغُرباء
» ؛ « 1 » اسلام با غربت آغاز شد و به زودى همچون آغاز ، به غربت باز خواهد گشت . خوشا به حال غريبان !
با حذف هارون امت ديرى نمىكشد كه باز اسلام به حالت غربت بر مىگردد . ناراحتى و پرخاش آن بزرگوار نشان دهندهء عظمت فاجعه است ؛ نه اين كه يادگار نبوت مىخواست از راه پرخاش به هارون امت اعتراض نمايد .
پاسخ دوم
حكمتى در قضيه بود كه صديقهء طاهره مىخواست روشن شود . حضور آن حضرت در اجتماع مردم ، مطابق رضايت كامل مولاى متقيان بوده و آنچه از فاطمهء مرضيه - صلوات اللّه عليها - صادر شده همه به عنوان هم دردى و مطابق خواستهء قلبى مولا عليه السلام بوده است ؛ نه اين كه - العياذ بالله - فاطمه عليها السلام بدون رضايت همسرش كارى را بدون
هامش
( 1 ) . كنزالعمّال ، حديث 1192 ؛ بحارالانوار ، ج 8 ، ص 12 .