مىدانستند كه پيامبر فرموده : لانورّث . . . . اگر اين حديث را از پيامبر شنيده بودند ، پس چرا آن را از ابوبكر مطالبه مىكردند ؟ و اگر از ابوبكر و در زمان او شنيده بودند ، به طورى كه برايشان اطمينان حاصل شده كه اين روايت از پيامبر صلى الله عليه و آله است ، پس چگونه و چرا او را از عمر مطالبه مىكردند ؟ « 1 »
اشكال : عمر ، عثمان و عبدالرحمن و زبير و سعد بن ابىوقاص را مانند على و عباس سوگند داد ، آنان هم تصديق نمودند كه اين خبر از رسول خدا صلى الله عليه و آله است ، پس خبر واحد ، نيست و از چند طريق ثابت مىشود .
پاسخ : در روايت مالك بن اوس چنين آمده :
أُنشدكم باللّه الذي بإِذنهِ تقومُ السماءُ و الأرْضُ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قال : لا نورِّثُ ما تركناه صَدَقَةٌ ؛ « 2 »
عمر سوگند داد كه آيا اين روايت را از پيامبر مىدانيد ؟ آنان در جواب گفتند : آرى . سؤال از علم است نه از شنيدن ، آنان نيز به اعتماد روايت ابوبكر گفتند : مىدانيم ؛ پيامبر صلى الله عليه و آله چنين روايتى را فرموده است . علاوه بر اين كه اين عده متهم هستند و نسبت به حضرت على عليه السلام دشمنى باطنى داشتند . پس شهادت چنين افرادى قابل اعتماد نيست .
اشكال : در اين باره روايت ديگرى هم هست كه اثبات مىكند متروكات پيامبر صدقه است . آن روايت از ابوهريره از رسول اكرم صلى الله عليه و آله است كه فرمود :
لا يَقْتَسم وَرَثَتِي ديِناراً ، ما تَرَكْتُ بَعْدَ نَفَقَةِ نسائِي و مَؤُونةِ عامِلي فهو صدقةٌ ؛ « 3 »
ورثهء من نبايد طلا را تقسيم نمايند ، آنچه باقى مىماند - پس از نفقهء عيال و مخارج كارگزار من - همهاش صدقه است .
پاسخ : اين روايت با آنچه آنان از ابوبكر روايت مىكنند در تعارض است ؛ چه اين كه اگر روايت ابوبكر اين است كه كل ما ترك پيامبر صدقه است ، به چه مناسبت نفقهء زنان و كارگزار استثنا شده ؟ اگر گفته شود كه از روايت ابوبكر نفقهء زنان و نفقهء كارگزار بهطور
هامش
( 1 ) . همان ، ص 255 .
( 2 ) . همان ، ص 243 .
( 3 ) . همان ، ج 12 ، ص 5 .