مطرح فرمود . اين ادعا در حقيقت ، مركب از صغرا و كبراى قياس است . صورت قياس چنين است :
انَا فاطمةُ ابنةُ النبِّي صلى الله عليه و آله و كلُّ ابنةِ نبيٍ تَرِثُ عن أبيها فَأَنَا أَرِثُ عن أبي
؛ من فاطمه دختر پيامبر اسلام هستم و هر دختر پيامبر از پدرش ارث مىبرد ؛ پس من از پدرم ارث مىبرم .
در مقام بيان صغراى قياس ، علاوه بر معرفى در بخشهاى گذشته كه فرمود :
اعلَمُوا ايُّها الناسُ ! أنّي فاطمةُ و أَبي محمدٌ صلى الله عليه و آله
، در اين بخش هم فرمود :
افَلا تَعلمونَ ؟ بلى قد تَجلّى لَكم كَالشّمسِ الضّاحيةِ
؛ آيا پس از اين معرفىها باز نمىدانيد كه من دختر پيامبرتان هستم ؟ نه ، به خوبى مىدانيد و مانند آفتاب درخشان بر شما روشن است كه من ( فاطمه ) دخترش ( پيامبر صلى الله عليه و آله ) هستم . در صغراى قياس شك و شبههاى باقى نمىماند ؛ اما راجع به كبراى قياس كه هر دختر پيامبرى از پدرش ارث مىبرد ، دو نوع استدلال فرمود :
1 . ارث بردن فرزندان انبيا به ويژه از پدرانشان ، مانند ارث بردن سليمان بن داود از پدرش عليهما السلام و ارث بردن يحيى از زكريا عليهما السلام .
2 . استدلال به عمومات قرآن در ارث و وصيت كه مسلّماً شامل رسول اكرم صلى الله عليه و آله مىشود . چنانچه با دقت به سخنان حضرت بنگريم ، به مهارت ايشان پى مىبريم ؛ زيرا بر حسب مقتضاى طبيعت استدلال فرمود كه متبادر از ارث و اطلاق ميراث ، همانا ميراث مال و اعيان خارجى است . چنانچه در آيهء شريفه به اين ظهور اطلاقى تصريح شده است : « وَلِلَّهِ مِيراثُ السَّمواتِ وَالأَرضِ » . « 1 »
آيه در مقام نكوهش بخيلان است و مىفرمايد : ميراث آسمانها و زمين براى خداست . هرگز متبادر از آيات ميراث انبيا ، ميراث حكمت نيست . هر چند آن هم مجازاً جايز است . چنانچه مىبينيم حاضران جلسه و مستمعان خطبه ، حتى خود خليفه ( مدعى ) ايرادى از اين جهت وارد نساختند و فقط خليفه به آوردن روايت و مخصِّص تمسك نمود و اين تكلّف كه مراد از ميراث ، ارث نبوت باشد ، تكلفى است كه از جانب طرفداران بعدى مىباشد كه - ان شاءاللّه - جواب كافى را خواهيم داد .
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 180 .