تشكيل را « فتنه » ناميدند . بالطبع هر كه با دولت فعلى در مقام معارضه باشد ، فتنه جو خواهد بود . حضرت به اين تدبير سريع آنان در بخش گذشته به
زَعمتم خوفَ الفتنةِ
اشاره فرمود . اما تدبير آنان در درازمدت عبارت بود از : الغاى هر گونه امتياز از بنىهاشم ، پايين آوردن منزلت آنان و حذف آنان از مناصب حكومتى . در اجراى برنامهء اوّل لازم ديدند كه با اهل بيت عليهم السلام و به ويژه با رئيس آنان ، مولاى متقيان عليه السلام با خشونت هر چه تمامتر رفتار نمايند كه در آغاز بيعت خليفهء اوّل ، آن ماجراها را پيش آوردند . « 1 »
بنا به نقل ابنابىالحديد ، خليفه كه بر كرسى خلافت استقرار يافت ، بعد از پايان سخنرانى صديقهء طاهره - صلوات اللّه عليها - بسيار ناراحت شد و به منبر رفت و خطبهاى به اين مضمون خواند :
أيُّها النّاسُ ماهذِه الرِّعة إلى كلِّ قالةٍ . . . ؛
اى مردم ! چرا به هر صدايى و قيل و قالى متوجه مىشويد ! كجا اين فكرهاى باطل در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله بود ؟ هر كه شنيده باز گويد و هر كه شاهد است سخن بگويد . اين حرف به مثابه - نعوذ باللّه - روباهى است كه گفتند : شاهد تو كيست ؟ در جواب دُم خود را بلند كرد ! اينان تقويت كنندهء هر فتنه هستند . اوست كه مىگويد : پس از خاموشى فتنه ، دوباره
هامش
( 1 ) . شهرستانى در بيان فرقهء نظّاميه يعنى اصحاب ابراهيم بن سيّار نَظّام - كه از بزرگان متكلمان اسلامى است و آراى فلسفى وى تاكنون مورد بحث و نظر است - از وى نقل مىكند : او گفته : انّ عمرَ ضَرَبَ بطْنَ فاطمةَ - صلوات اللّه عليها - يومَ البَيْعة حتى ألقتِ المُحسنَ من بَطنِها و كان يَصيحُ : أحرقُوا الدارَ بمَن فيها و ما كان في الدارِ غيرُ عليٍّ و فاطمةَ و الحسنِ و الحسينِ ؛ عمر در روز بيعت به شكم فاطمه عليها السلام زد و در اثر آن محسن سقط شد و عمر فرياد مىزد : خانه را با صاحبان و ساكنان آن آتش بزنيد . در آن ، غير از على و فاطمه و حسن و حسين نبود ( ملل و نحل ، ج 1 ، ص 77 ) .
همين مطلب در كتاب الإمامة و السياسة ، ص 12 و 13 ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 34 ؛ تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 223 ؛ تاريخ ابى الفداء ، ج 1 ، ص 156 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 105 و مروج الذهب ، ج 1 ، ص 404 نقل شده است . مسلماً اين تدبير از خليفه و مشاوران بود كه به دست پسر خطاب اجرا مىگرديد . محمد حافظ ابراهيم ، نويسنده و شاعر معروف مصر و شاگرد شيخ محمد عبده ، چنين سروده :وَ قوْلةٌ لِعَليٍّ قَالَها عُمَرُ * أَكرمُ بِسامِعِها أَعْظمُ بِمُلْقِيها
حَرَّقتُ دارَكَ لا أَبْقي عَليْك بِها * إِنْ لَمْ تُبايِع وَ بِنْت الْمُصْطَفى فِيها
ما كان غَير ابىحَفْصٍ ( كنيه عمر ) لقائلُها * أَمامَ فارِسِ عَدْنانٍ وَ حامِيهاعمر سخنى به على گفت ، چه شنوندهء ارجمندى و چه گويندهء بزرگى ! گفت : اگر از بيعت سر بزنى خانهات را آتش مىزنم و هرگز از آنچه لازم است كوتاهى نمىكنم . در حالى كه دختر مصطفى در آن خانه بود و گويندهء اين سخن به رهبر شهسوار ، از قبيلهء عدنان و حمايت كنندهء آنان جز عمر كس ديگر نبود .