و استقرار خلافت به آرام گرفتن آن چهار پا تشبيه شده است . از مطالعهء حوادث پس از رحلت رسول اكرم صلى الله عليه و آله كاملًا به دست مىآيد كه عمدهء مانع در نظر كارگردانان خلافت ، يعنى مثلث ابوبكر و عمر و ابو عبيدهء جراح ، بنىهاشم بود ، زيرا حزب حاكم ، سه دسته معارض داشت : انصار ، بنىاميه و بنىهاشم . ولى با دستهء اوّل و دوم به آسانى مىتوانستند كنار آمده و بر آنها غلبه نمايند . و رقيب خطرناك در نظر آنان بنىهاشم بود ؛ زيرا بنىهاشم در جامعهء اسلامى از قداست خاصى بر خوردار بودند . مردم آنان را خويشاوندان نبى اكرم صلى الله عليه و آله دانسته و با ديدهء احترام به آنان مىنگريستند . خصوصيت ديگر آنان اين بود كه دليلى كه ابوبكر ، با آن به كرسى خلافت نشست ، در بنىهاشم قوىتر بود « 1 » و اين مسئله در آينده براى آنان مسئله ساز بود . ناچار به فكرشان رسيد اكنون كه زمام قدرت در دستشان است راههاى شورش آيندهء بنىهاشم را ببندند .
در مقام چاره جويى اين خطر بزرگ ، در مرحلهء نخست ، قيام عليه دولت در دست
هامش
( 1 ) . ابن هشام مىگويد : مولاى متقيان - عليه صلوات الله الملكِ المنّان - سؤال فرمود : در سقيفه چه صحبتى شد ؟ در جوابگفتند : انصار مىخواستند از خودشان خليفه تعيين كنند . فرمود : چرا به حديث پيامبر صلى الله عليه و آله استناد نكرديد كه فرمود : به نيكوكارانشان محبت كنيد و از گنه كارانشان درگذريد . پرسيدند : اين حديث چگونه دلالت دارد ؟ فرمود : اگر خلافت دست آنان باشد ، پيامبر به چه كسى وصيت مىكند كه آنان را رعايت كنيد ؟ آنان بايد مردم را رعايت كنند . اين مطلب دليل آن است كه آن موصى اليهم هستند نه وصىّ . پس نمىتوان از انصار خليفه تعين نمود .
فرمود : ديگران چه گفتند ؟ درجواب گفتند : آنان هم استدلال كردند كه خليفهء پيامبر بايد از مهاجران و از قريش و از خويشاوندان پيامبر و از شاخههاى درخت نبوت باشد . مولا - صلوات الله عليه - تبسمى كرده و فرمود : احتجّوا بالشجرةِ و أَضاعوا الثّمرةَ ؛ آنان به درخت استناد جسته ، ولى ميوهء آن را ضايع مىكنند . معلوم است كه مراد از ميوهء شجرهء نبوت كيست ؟ آيا مىشود شجرهء نبوت ، ميوهاى بهتر از مولاى متقيان و اوصياى طاهرينش عليهم السلام داشته باشد ؟ سپس اين شعر را خواند :فِإِنْ كُنْتَ بِالشورى ملّكْتَ أُمُورَهُمْ * فَكَيْفَ بهذا : وَ المُشيروَنَ غُيّبُ
وَ إِنْ كُنْتَ بِالقُرْبى حَجَجْتَ خَصيمَهُمْ * فَغَيْرُكَ أَولَى بِالنَّبِي وَ أقْرَبُاگر با شورا زمام خلافت را به دست گرفتهاى ، اين چه شورايى است كه رأى دهندگان آن غايب هستند ؟ و اگر به سبب قرابت ، خصم را منكوب و محكوم كردهاى ، غير از تو به پيامبر سزاوارتر و داراى قوم و خويشى نزديكتر است ؟ ( سيره ابن هشام ، ج 4 )
ابنقتيبه دينورى در الامامة و السياسة ، ص 15 ، آورده : عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله به همين سبك با ابوبكر استدلال كرد : اگر بهخاطر پيامبر خلافت را گرفتهاى كه حق ما را گرفتهاى و اگر به پشتيبانى مؤمنان بوده ، ما در صف مؤمنان ، بر ديگران سبقت داريم و اگر امر خلافت با مؤمنان و انتخاب آنان است ، چگونه اين انتخاب انجام گرفت در حالى كه ما از آن بيزاريم .