علّامهء طباطبايى - رفع اللّه درجته - در تفسير الميزان بسنده مىكنيم :
« وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِى قالَ لا يَنالُ عَهْدِى الظّالِمِينَ » ؛ « 1 »
وقتى كه پروردگار ابراهيم ، او را با كلماتى مورد آزمايش قرار داد ( مانند امتحان در آتش افتادن ، مهاجرت به مكه ، گذاشتن خاندان خوددر صحراى بىآب و علف ، گرفتارى با عمو و قوم مشركش ، تهديد به سنگسار شدن و ذبح فرزندش ) به ابراهيم فرمود : من تو را براى مردم ، امام و رهبر قرار مىدهم . ابراهيم گفت : از ذريهء من هم امام قرار بده . خدا فرمود : عهد من هرگز به ستمكاران نمىرسد .
گفتهاند : مراد از امامت در اين جا همان نبوت است ؛ زيرا امام يعنى پيشوا و راهبر و چون پيامبر چنين است ، پس مراد همان نبوت است و ابراهيم عليه السلام نبوت را از خدا درخواست مىكرد .
ولى اين تفسير ، درست بهنظر نمىرسد ؛ زيرا درخواست حضرت ابراهيم از خدا درمورد منصب امامت ، درست هنگامى است كه داراى آن نبوده ؛ زيرا كلمهء « اماماً » مفعول دوم « جاعلُك » مىباشد . از قواعد مسلم نحو آن است كه اسم فاعل به معناى ماضى ، عمل نمىكند . شرط عملش آن است كه به معناى حال يا استقبال باشد و در اين صورت دو مفعول مىگيرد . بنابراين « جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً » ، وعده به چيزى است كه ابراهيم عليه السلام هنوز به آن نرسيده و انتظار داشت كه در آينده به او داده شود . علاوه بر اين كه تفهيم مضمون اين آيه به ابراهيم عليه السلام از طريق وحى بوده و وحى هم به جز براى نبى امكان ندارد .
پس اگر مراد از امامت ، نبوت باشد ، ابراهيم عليه السلام چيزى را طلب مىكرده كه در او حاصل بوده است . نتيجه اين مىشود كه ابراهيم عليه السلام در حال واگذارى امامت از جانب خداى متعال ، پيامبر بوده و پس از امتحانها مقام بالاترى به وى موهبت مىشود و آن منصبى است كه بالاتر از منصب فعلى است . پس معناى امامت در آيه ، نبوت نيست ؛ بلكه مقامى والاتر از آن است .
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 124 .