وَ إِيتاءَ الزَّكوةِ وَكانُوا لَنا عابِدِينَ » ؛ « 1 »
آنان را رهبرانى قرار داديم كه به امر ما هدايت مىكنند و انجام خيرات واقامهء نماز و پرداخت زكات را بر آنان وحى نموديم و آنان ما را عبادت مىكنند .
در اين آيه « فِعل الخَيرات » كه مصدر مضاف است دلالت بر وقوع دارد . پس معنا چنين مىشود : خيرات كه فعل امام است ، چون بر اساس وحى الهى است با تأييد ربانى انجام شده و حتى با فعل خيرات متحد است و اينطور نيست كه فقط صورت اين افعال در ذهن آن بزرگواران نقش بندد . نتيجه اين كه امام حتماً از گمراهى و معصيت مصونيت دارد . و گرنه فاقد سعادت ذاتى بوده و به تعبير قرآن نمىتواند هدايتگر به حق باشد .
عكس نقيض موجبهء كليهء « هر امامى معصوم است » چنين خواهد بود :
كلّ لا معصومٍ ، لا امام
يعنى كسى كه فاقد عصمت است ، امام نيست .
به اين نتيجه مىرسيم كه هر كس در مدت عمرش - هر چند در زمان محدودى - مشرك باشد و يا معصيت ديگرى از او صادر گردد ، چون در حين ارتكاب آن عمل ، هدايتش بايد به عهدهء ديگرى باشد ، هرگز نمىتواند امام باشد . پس به مفاد آيهء « وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ . . . لا يَنالُ عَهْدِى الظّالِمِينَ » ؛ « 2 » عهد خدا به ظالمان نمىرسد ، هر چند ظلمشان بسيار اندك باشد و بعد توبه نمايند . چه اين كه عهد خدا ( منصب امامت ) منصب بس خطيرى است و شامل ستمگران نمىشود .
استاد بزرگوار ما استدلال بسيار محكمى را از بعضى از استادان خود نقل مىفرمايد :
از دلالت آيه بر عصمت امام سؤال شد . در پاسخ فرمودند : مردم بر حسب تقسيم عقلى از چهار قسم بيرون نيستند : 1 . ظالم در همهء عمر ؛ 2 . غير ظالم در همهء عمر ؛ 3 . ظالم در اوّل عمر نه در آخر عمر ؛ 4 . عكس سوم ، يعنى ظالم در آخر عمر نه در اوّل عمر .
مقام و منزلت ابراهيم عليه السلام بالاتر از آن است كه از پيشگاه خدا براى قسم اوّل و چهارم درخواست امامت نمايد ؛ يعنى ظالم در همهء عمرو ظالم در آخر عمر نه در اوّل عمر . دو قسم
هامش
( 1 ) . انبياء ( 21 ) آيهء 73 .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آيهء 124 .